تبليغاتX
ازاد
ازاد
 
English
جديدترين مطالب
نمايشگاه هاي داخلي
  برنامه نمايشگاهي سال 1385
  فرم ثبت نام در پنجمين نمايشگاه بين المللي الكترونيك، كامپيوتر واتوماسيون صنعتي
  برنامه نمايشگاهي سال 1384
نمايشگاه هاي خارجي
  برنامه نمايشگاهي سال هاي 2005-2006
  نمايشگاه اختصاصي جمهوري اسلامي ايران در يمن - صنعا
  نمايشگاه توانمندي هاي فارس در دبي
اخبار و اطلاعيه ها
  دومين نمايشگاه تخصصي تاسيسات ساختماني و تجهيزات سرمايش و گرمايش
  برگزاري نمايشگاه بين المللي تجهيزات پزشكي، بيمارستاني و صنايع دارويي
  برگزاري نمايشگاه كالاهاي استاندارد شده، اوزان، مقياس ها و كاليبراسيون
گالري عكس
  نمايشگاه تجهيزات پزشكي و بيمارستاني 1385
  نمايشگاه گل 1385
  نمايشگاه فرش بهمن ماه 1383
مناقصه و مزايده ها
هيچ مطلبی منتشر نشده است
مقالات پژوهشي
  امكانات و مزيت هاي استان فارس
 
نقشه نمايشگاه بين المللي فارس
براي مشاهده نقشه بزرگتر روي آن كليك كنيد
براي مشاهده نقشه بزرگتر روي آن كليك كنيد
براي مشاهده نقشه بزرگتر روي آن كليك كنيد
براي مشاهده نقشه بزرگتر روي آن كليك كنيد
 
 
 
  نمايشگاه هاي داخلي
 
  نمايشگاه هاي خارجي
 
  اخبار و اطلاعيه ها
 
  گالري عكس
 
  مناقصه و مزايده ها
 
  مقالات پژوهشي
Site Map FAQ Inquiry Form Home Page
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 20:27  توسط غلام  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 15:36  توسط غلام  | 

برای این عضو:

همایش‌های OFIS - دانشگاه علوم پزشکی اصفهان - مهندس حسین علی یوسفی ریزی
1  از  2   اول | قبل | بعد | آخر
     
 
[عنوان نامشخص]
پنجمین همایش کشوری ایمنی و بهداشت حرفه ای. 1384؛
حسین علی یوسفی
سخنرانی.
 
     

     
 
بررسی حوادث یک دوره 5 ساله در یک شرکت صنعتی اصفهان
پنجمین همایش کشوری ایمنی و بهداشت حرفه ای. 1384؛
حسینعلی یوسفی*بهرام اسماعیل بیگی
سخنرانی.
کلمات کلیدی : حوادث ،روزهای هفته ، نوع حادثه ،شیفت کاری
مقدمه

حادثه یک اتفاق پیش بینی نشده است که در شرایط متفاوتی رخ میدهد.شناسایی و تجزیه و تحلیل حوادث گذشته سبب ارتقای دانش و کمک به بهبود روشهای مدیریتی و برنامه ریزی  جهت پیشگیری از موارد مشابه در آینده و کاهش شدت آنها خواهد بود.
روش 
 این مطالعه گذشته نگر توصیفی مقطعی با استفاده از پرسشنامه و بررسی پرونده های حوادث در طی یک دوره پنج ساله مورد بررسی قرارگرفت .نتایج سپس استخراج و با استفاده از پرسشنامه  انجام و داده ها توصیف وتحلیل آماری شد.
یافته ها
نتایج این بررسی بترتیب براساس سال ،روزهای هفته،ساعت روز ،شیفت کاری ونوع آسیب ارائه شده است.یافته ها نشان میدهد سال 1380با 22% موارد بیشترین و سال با 9%  موارد 1378 کمترین وقوع حادثه ،روز سه شنبه  با 58 % حوادث بیشترین و روز جمعه با 20% حوادث کمترین ، ساعت 9-11 صبح با 77%  در شیفت روزکار بیشترین حوادث وساعت 5-7 صبح با 2% حوادث در شیفت شب کمترین ودر نوع حوادث شکستگی با95% موارد بیشترین  وگازگرفتگی با 2% موارد کمترین و 3% حوادث بسیار شدید و منجر به فوت بوده است.
نتیجه گیری 
نتایج  نشان میدهد که افزایش فعالیت کاری  ، تعطیلی ، تغییر شیفت کار ، نوع فعالیت و همچنین آموزش و اجرای روشهای پیشگیری نقش زیادی در کاهش حوادث و آسیبهای ناشی از آن در محیط کار داشته است
 
     

     
 
بررسی مخا طرات ایمنی فضا ی تفریحی و زمین بازی کودکان در پارکهای شهر اصفهان
پنجمین همایش کشوری ایمنی و بهداشت حرفه ای. 1384؛ اصفهان
حسینعلی یو سفی ، محمد فریدن مهدی صادقی ، دانشکده بهداشت ، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان
پوستر.
ایمنی، مخا طرات ایمنی ، زمین بازی، پارکهای شهر
مقدمه
امروزه با لا بردن سطح ایمنی و هزینه کردن برای آن به عنوان سرمایه گذاری با بهره اقتصادی محسوب می شود که دارای ارزشهای انسانی نیز می باشد . با بر نامه ریزی و اجرای روشهای ایمنی می توان اثارو مخاطرات ناشی از اعمال  شرایط نا ایمن را کاهش داد.  برای داشتن یک برنامه موثر برای ایمن کردن محیط پارک اول باید مخا طرات شناسایی شوند . سپس با استفاده از اطلاعات و نتایج انهاو با توجه به خصو صیات جا معه راه کارهای اصلی و پیشگیری ارائه شود. 
روش پژوهش :
این پژوهش تو صیفی با استفاده از چک لیست و مصاحبه با تعداد 150 نفر افراد استفاده کننده از پارکهای شهر اصفهان انجام شد. نتایج پس از استخراج و کد بندی آنالیز آماری شد.
نتایج:
یافته ها نشان داد که 80 % افراد پارکها را محل های ایمنی برای کودکان نمی دانند.20%کودکان بدلیل فرو رفتن در چاله های نا مشخص در بین چمنها دچار مشکل شده اند ، 30 % پوششهای  سطح زمین اطراف وسیله بازی نا مناسب بود ، 20% افراد تردد وسایل نقلیه موتوری در مسیرهای داخل پارک را خطری برای کودکان می دانستند،35 %افرادارتفاع اسباب بازیهارا نا مناسب می دا نستند.30%افراد لبه های تیز و برنده وسایل را به عنوان یک عامل خطرساز معرفی کردند .

پیشنهادات:
پس از شنا سایی فعالیتها ؛طبیعت و زمان؛عوامل خطر ساز باید حذف یا کنترل شوند.روشهای اجرایی برای طراحی فرایند ها؛ تجهیزات و شیوه عملیات برای کاهش خطرات ایمنی و بهداشتی اجرا شود.همچنین باید در زمینه گسترش فرهنگ ایمنی  فعالیتهای لازم به عمل آید زیرا آموزش نکات به ظاهر ساده نقش قابل توجهی در روند تامین سلا مت و ایمنی کودکان در محیط بازی دارد.
 
     

     
 
اثرات تماس شغلی با پادزیستها در کارخانه داروسازی
هفتمین کنگره ایمنولوژی و آلرژی ایران. 1383؛ Mashhad
حسینعلی یوسفی محسن جانقربانی فاطمه آزاد
پوستر. نتیجه شده از طرح مصوب در موسسه‌ای غیر از دانشگاه.
اثرات تماس شغلی با پادزیست ها در کارخانه داروسازی حسینعلی‌ یوسفی‌، محسن جانقربانی ، فاطمه آزادگروه بهداشت حرفه ای ، دانشکده بهداشت ، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان ، اصفهان اهداف: تماس شغلی با پادزیست ها از طریق استنشاق آنتی ژنها یا مواد شیمیایی می تواند اثرات‌ زیان‌آوری  بر سلامت‌  افراد  شاغل درکارخانجات تولید پادزیست داشته باشد. بدین منظور علایم بالینی واکنشهای آلرژیک  افراد شاغل در کارخانه داروسازی مطالعه شده است‌.رو ش ها‌ : شیوع‌ علایم‌ بالینی  در بین تعداد 160 نفر از افراد شاغل مواجهه یافته ،در کارخانه تولید پادزیست بعنوان‌ گروه‌ هدف‌ و 60 نفر افراد شاغل در قسمتهای دیگر بعنوان گروه شاهد با استفاده از پرونده بهداشتی و تکمیل پرسشنامه‌ بررسی‌  شد.    یافته ها :نتایج مطالعه نشانگر افزایش علایم بالینی واکنشهای حساسیتی بصورت ناراحتیهای چشمی( 21%) ،تنفسی (12%) ، پوستی (8%) ، قلبی و عروقی  ، گوارشی در بین‌  افراد شاغل‌ درکارخانه ساخت پادزیست است . بین سابقه کار ، نوع شغل و علایم بالینی  ارتباط معنی داری موجود است (P<0.05).نتیجـه‌گیری‌: علایم بالینی در افراد شاغل در کارخانه تولید پادزیست از افراد عادی بیشتراست که  میتواند موید این احتمال باشد که  قرار گرفتن‌ طولانی‌ مدت‌ درمعرض‌ پادزیست ها  برسلامت افراد تائیر می گذارد و به‌ احتمال‌ زیاد می تواند برای افراد دارای زمینه ابتلا، بویژه بیماریهای حساسیتی تنفسی نقش تشدید کننده داشته باشد.انجام مطالعات بیشتر در این مورد پیشنهاد میشود.
 
     

     
 
احتمال سرطان خون در کارکنان ایستگاههای برق فشارقوی
چهارمین همایش هماتولوژی و انکولوژی ایران. 1383؛ مشهد
یوسفی دکتر رخشان دکتر پورفتح الله
سخنرانی. نتیجه شده از طرح مصوب در موسسه‌ای غیر از دانشگاه.
مقدمه.همه افرادجامعه درزندگی روزمره به شیوه های گوناگون در معرضمیدانهای الکترومغناطیسی قرارمی گیرند. افرادی که در نیروگاههای برِق، شبکههای توزیع و انتقال برِق فشارقوی کار می کنند ،در معرض میدانهای قویتری قرار دارند.هدف این مطالعه بررسی احتمال بوجودآمدن اثرات زیانآور از جمله سرطان خون دراین افرادمی باشد.		روشها.این مطالعه برای بررسی لوسمی و دیگر ناهنجاریهای خونی تعداد 79 نفر کارکنان برِق فشارقوی تهران،انجام گرفت. گروه شاهد تعداد 110 نفر انتخاب شدند که از نظر سن وجنس همسان ولی دور از خطوط برق فشار قوی زندگی میکردند.نتایج آزمایش خون گروه مورد مطالعه، شامل شمارش افتراقی ومورفولوژی سلولهای خون، با گروه شاهد مقایسه وآنالیزآماری شد.		نتایج. یافته های این پژوهش نشان میدهد که اختلافمیانگین(RBC, MCV,MCH,MCHC  ) وهماتوکریت درافرادمورد مطالعه نسبت به گروه شاهد معنیداراست p<0.05)). بین میانگین شمارش WBC)) وسلولهای گرانولوسیت و لنفوسیت افرادکم سابقه نسبت به افرادی باسابقهکار بیشتر ، اختلاف معنیدار را نشان میدهد.درافراد شاغل در ایستگاههای باولتاژمتفاوت،نیز اختلاف بین میانگینRBC, MCV, MCH) ) ،معنیداراست.	نتیجه گیری .یافتن دو مورد لوسمی (AML , ALL) در گروه مورد مطالعه مشابه نتایج پژوهشهای سایر کشورها مبنی بر افزایش خطر لوسمی ناشی ازقرارگرفتن در معرض میدانهای الکترومغناطیسی است. می توان باانجام اقدامات حفاظتی وایمنی ،علاوه برافزایشبهرهوری ازآسیب های احتمالی نیز جلوگیری کرد.2 - دانشکده پزشکی - دانشگاه شهید بهشتی 4 - دانشکده علوم پزشکی - دانشگاه تربیت مدرس
 
     

     
 
ارزیابی منابع سر و صدا در ایستگاههای کار یکی از صنایع فلزی استان اصفهان
اولین همایش ملی صدا، سلامتی و توسعه. 1383؛ مشهد
حسینعلی یوسفی
سخنرانی. نتیجه شده از طرح مصوب در دانشگاه.
مقدمـه و هدف:
افزایش سر و صدا در محیط کار سبب کاهش کارایی و بازده نیروی کار و در نتیجه افت کیـفیت محـصولات تولیدی خواهدبود. با شناخت عوامل مؤثر در افزایـش صدا و کاهش یا بر طرف کردن این فـشارهای تهدید کننده سلامتی، علاوه بر انجام وظیفهانسانی از زیانـهای اقتـصادی نیز جلوگیری میشود. هدف از این تحقیق بررسی منابع سر و صدا در ایـستگاههای کاری یکی ازشرکتهای صنعتی بزرگ اصفهان به منظور تعیین میزان تماس کارگران با سر و صدای محیط کار است. 
روش تحـقیـق :
پژوهش مقطعی با روش اندازهگیری سر و صدا (تراز فشار صوت )در کلیه ایستگاههای کار تعداد 130 نفر کارگران این شرکتصنعتی انجام شد. برای بررسی سر و صدا از دستگاههای سنجش و صدا سنج و دوزیمتر صدا استفاده شد. 
یـافته های پژوهشی : 
شدت سر و صدا (تراز فشار صوت )در ایستگاههای برشکاری بین 80 تا 93 dB  ، در ایستگاههای پرسکاری بین 71 تا dB83 و در ایستگاههای کوره و نقاشی بین 78 تا 102 dB  میباشد. صدای موضعی در ایستگاههای برشکاری بطور معنیداری بالاتر ازحد مجاز است ( P< 0/05 ) . شدت سر و صدای موضعی در ایستگاههای پرسکاری و بدنه بخاری کمتر از استاندارد است. شدتسر و صدای موضعی در ایستگاههای کوره و نقاشی شرکت پلار بطور معنیداری بالاتر از حد استاندارد است ( P< 0/05 )0
نتیجه گیری :
سر و صدا در بعضی ایستگاههای کاری بالاتر از حد مجاز است که میتواند در ایجاد ناراحتیهای عصبی، فیزیولوژی و روانیبویـژه شنوایی مؤثر باشد و همچنیـن میتواند در هنگام کار زمینه ساز حوادث و بیماریهای شغلی شود. نتایج میتواند مورد استفادهمهندسان طراح شرکتهای صنایع فلزی مشابه قرار گیرد تا بعنوان اولین گام در اقدامات کنترلی با طراحی صحیح و علمی ایستگاه کار،به میزان زیادی از فشارهای تهدید کننده سلامتی کارگران جلوگیری شود.
کـلمـات کـلیدی: ایستگاههای کار ، اندازه گیری سر و صدا، صـنایع فلزی، کری شغلی .
 
     

     
 
بررسی وضعیت بهداشتی پارکهای شهر اصفهان
سمینار تخصصی شهرها و مردم. 1383؛ تبریز
حسینعلی یوسفی1؛محمدعلی یوسفی2
پوستر.
بهداشت، ایمنی ،پارکهاو فضای سبز، استاندارد
مقدمه:
رعایت اصول بهداشتی وساختار بوستان باید بر اساس مطالعات همه جانبه از نظر وسعت امکانات طراحی شود، بطوریکهبانیازهای افراد مختلف اجتماع سازگار باشد. بویژه اینکه پارکهای سالم نقش مهمی در بهداشت روانی و نشاط افراد جامعه دارد. تراکم جمعیت در شهرها، ساختمانهای مرتفع،کاهش فضای منازل،کاهش روابط همسایگی، آزاد نبودن کودکان، نیاز به محیط لازم برای ورزش و هواخوری، ضرورت استفاده از بوستانها را بیشتر جلوهگر می سازد. 
 روش :  پژوهش توصیفی، با استفاده از تکمیل پرسشنامه و نظرخواهی از گروههای سنی متفاوت دربارة وضعیت بهداشت و ایمنی پارکهای موجود در شهر اصفهان.
نتایج: نتایج بدست آمده از پرسشنامه نشان میدهد که 80% افراد برای حضور در طبیعت  ،90% خانواده ها برای یافتن فضایی مناسب برای بازی کودکان،35% برای پیاده روی ،15% افراد مسن برای دیدار گروه همسن به پارک میروند.عدم رعایت ایمنی در ساخت و نصب وسایل بازی کودکان،عدم تناسب با آنتروپومتری آنها،ورود غیر مجاز وسایل موتوری،نداشتن حفاظ در کناره پلهای مرتفع ،نداشتن غریق نجات و جلیقه شنا و عدم رعایت ایمنی برق در سیستم روشنایی که میتواند باعث ایجاد حادثه شود. 
 بحث و نتیجهگیری :رعایت اصول بهداشتی، ایمنی و استانداردها در طراحی پارکها و فضای سبز  میتواند ساختاری مناسب بوجود آورد که سبب کاهش یاپیشگیری حوادث بالقوه شود. 
پیشنهادات: رعایت استانداردهای ساخت و ساز برای مناسب نمودن محیط بوستان - طراحی بر اساس رعایت اصول بهداشت، ایمنی و نتایج آنتروپومتری - طراحی وسایل تفریحی و رفاهی موجود در پارکها با رعایت اصول ایمنی و ارگونومی برای جلوگیری از حوادث.- اطلاع رسانی در خصوص بهداشت و ایمنی پارکها.- طراحی بوستانها با توجه به گروههای استفاده کننده از آن- طراحی مناسب برای جلوگیری از عوارض آلودگی صوتی، آلودگی هوا- تأمین امنیت بوستان، ایجاد محیط مناسب از نظر تردد- طراحی مناسب بخش تفریحی ویژه کودکان متناسب با وضعیت جسمانی و تواناییهای آنان.
 
     

     
 
پایش مخاطرات عوامل زیان آور فیزیکی محیط کار در یکی از صنایع فلزی اصفهان
چهارمین همایش کشوری بهداشت حرفه ای. 1383؛ همدان
حسینعلی یوسفی احمدی نژاد
سخنرانی.
مقدمه :محیط کار سالم ساختنی است نه داشنتی. یکی از نیازهای اساسی برای ایجاد محیط کار ایمن و سالم ؛ پایش عوامل زیان آور محیط کار است . با شناخت عوامل مؤثر در افزایش مخاطرات و کاهش یا برطرف کردن این فشارهای تهدید کننده سلامتی ؛ علاوه بر انجام وظیفه انسانی از زیانهای اقتصادی ناشی از کاهش کارایی و بازده نیروی کار در نتیجه افت کیفیت محصولات تولیدی نیز جلوگیری می شود . هدف از این تحقیق بررسی وضعیت کارگاههای مختلف در یکی از صنایع فلزی بزرگ اصفهان از نظر عوامل زیان آور فیزیکی محیط کار است.مواد و روشها :  این پژوهش بصورت مقطعی با روش نمونه گیری سرشماری بر روی کلیه کارگاههای یکی از صنایع فلزی بزرگ اصفهان انجام شد . میزان استرس گرمایی با استفاده از شاخصهای گرمای محیطی WBGT در بعدازظهر تیر ماه یعنی گرمترین ساعات روز انجام شد. با مشاهده روش و زمان انجام کار در نقاط مختلف کارگاه ؛ مناسبترین نقاط محیط کار برای اندازه گیری ؛ کارگاههای کوره و خشک کن بودند . اندازه گیری مؤلفه های WBGT شامل دمای خشک ؛ دمای تر و دمای گوی سان بر اساس روش استاندارد ( ACGIH 1995 ) با استفاده از دستگاه سنجش WBGT مدل Casella  انگلستان بین ساعات 12 تا 14 روز کاری انجام گرفت .با استفاده از یک دستگاه تراز سنج فشار صوت SLM مدل 2230 از شرکت B & K کشور دانمارک پس از تعیین نقشه های صوتی کارگاههای مختلف و کالیبره کردن دستگاه ؛ صدای موضعی در هر یک از ایستگاههای کار این شرکت صنعتی تعیین گردید. روشنایی موضعی هر یک از ایستگاههای کار و همچنین روشنایی عمومی این شرکت با استفاده از فتومتر هاگز مدل S1 پس از ایستگاه بندی کارگاههای مختلف اندازه گیری شد .یافته ها و اطلاعات بدست آمده از هر یک از اندازه گیری ها بطور مجزا در جداول ثبت گردید . با استفاده از نرم افزار آماری میانگین و انحراف معیار متغیرهای کمی را بدست آوردیم و سپس نتایج با مقادیر استاندارد مقایسه و به کمک مشاور آمار توصیف شدند . استانداردهای مورد استفاده برای گرما ؛ صدا و روشنایی در این پژوهش مربوط به ارقام اعلام شده توسط کمیته متخصصان بهداشت صنعتی آمریکا ACGIH  سال 2002 می باشد .(11)یافته های پژوهشی :میانگین؛ حداقل و حداکثر روشنایی در ایستگاههای سنگ ؛ فرز و دریل (جدول شماره .....)  و کوره ؛ نقاشی و مونتاژ (جدول شماره 2 ) و پرس و برش ( جدول شماره 3 ) و تراشکاری ؛ جوشکاری و انبار ( جدول شماره 4 ) بدست آمد. همچنین مقادیر پارامترهای فوق برای حرارت محیط ( شاخص  WBGT ) در ایستگاههای کوره و گرمکن اندازه گیری شد.( جدول شماره 5 ) . در ضمن تراز فشار صدا نیز در ایستگاهای پرس و برش ( جدول شماره .....) ؛ مونتاژ ( جدول شماره ......) و کوره و نقاشی ( جدول شماره .....) تعیین مقدار شد . تمامی مقادیر اندازه گیری شده فوق با مقادیر اسناتدارد مقایسه شدند.
 
     

     
 
آیا استفاده از تلفنهای همراه برای سلامتی زیان آور است؟
همایش ارتقای سلامت و آموزش بهداشت. 1382؛ اصفهان
حسین علی یوسفی حاج صالحی
سخنرانی. نتیجه شده از طرح مصوب در موسسه‌ای غیر از دانشگاه.
مقـدمـه و هـدف: تلفن همراه از جمله مصنوعات بشری است که با از بین بردن محدودیت مکانی در برقراری ارتباطات  به جامعه بشری خدمات شایانی کرده است . از سوی دیگراستفاده از آن افراد را در معرض میدانهای الکتریکی و مغناطیسی قرارداده است بطوریکه در تحقیقات زیادی احتمال ایجاد اثرات زیانآور بر سلامت  افراد  استفاده کننده گزارش شده است . ضرورت تحقیق  بدین دلیل  است که در مطالعات بهداشتی ایران به آن کمتر توجه شده است.هدف این پژوهش بررسی علایم سوبژکتیو در افراد استفاده کننده از تلفن همراه است.   رو ش : این مطالعه مقطعی برای بررسی  شیوع علایم سوبژکتیو در بین تعداد 322 نفر افراد استفاده کننده از تلفن همراه در شهر اصفهان ، بعنوان گروه هدف، به روش تصادفی با استفاده از پرسشنامه  انجام  شد.    نتایج  :  علایم سردرد ( 13%) ، سرگیجه ( 7%) ، عدم تمرکز (4/8%) ،از دست دادن حافظه موقت  (1/5%) ، قرمز شدن گوش( 25% ) در بین  افراد استفاده کننده از تلفن همراه مشاهده شد.    بین مدت و تعداد مکالمات و شدت  علایم ارتباط معنی دار است (05/0     < P) . بحث و نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش بروز علایم ذهنی  در افراد استفاده کننده از تلفن همراه  و ارتباط شدت این علایم با مدت و تعداد مکالمات میتواند موید این احتمال باشد که  استفاده طولانی مدت  برسلامت افراد تائیر می گذارد. به احتمال زیاد این مربوط به اثرات ناشی از میکروویو است.انجام مطالعات بیشتر در این مورد پیشنهاد میشود.
 
     

     
 
بررسی وضعیت بهداشتی پارکهای شهر اصفهان
اولین همایش ارتقای سلامت و آموزش بهداشت و نهمین همایش سراسری تازه های پزشکی و پیراپزشکی. 1382؛ اصفهان
حسینعلی یوسفی1؛امیر ملاآقابابایی 2محمدعلی یوسفی3
سخنرانی. نتیجه شده از طرح مصوب در موسسه‌ای غیر از دانشگاه.
مقدمـه:   بهداشت پارکها با هدف نـگهداری و تأمین محیط سالم برای افراد جامعه است. رعایت اصول بهداشتی از انتقال و انتشار بسیاری از بیماریها در این مکانها جلوگیری می کند. ساختار بوستان باید بر اساس مطالعات همه جانبه از نظر وسعت امکانات طراحی شود، بطوریکه با نیازهای افراد مختلف اجتماع سازگار باشد. بویـژه اینکه پارکهای سالم نقش مهمی در بهداشت روانی و نشاط افراد جامعه دارد. تراکم جمعیت در شهرها، ساختمانهای مرتفع، کاهش فضای منازل، کاهش روابط همسایـگی، آزاد نبودن کودکان، نیاز به محیط لازم برای ورزش و هواخوری، ضرورت استفاده از بوستانها را بیشتر جلوهگر می سازد.  روش :  پژوهش توصیفی، با استفاده از تکمیل پرسشنامه و نظرخواهی از گروههای سنی متفاوت دربارة وضعیت بهداشت و ایمنی پارکهای موجود در شهر اصفهان.نتایج: نتایج بدست آمده از پرسشنامه نشان میدهد که 80% افراد برای حضور در طبیعت  ،90% خانواده ها برای یافتن فضایی مناسب برای بازی کودکان،35% برای پیاده روی ،15% افراد مسن برای دیدار گروه همسن به پارک میروند.عدم رعایت ایمنی در ساخت و نصب وسایل بازی کودکان،عدم تناسب با آنتروپومتری آنها،ورود غیر مجاز وسایل موتوری،نداشتن حفاظ در کناره پلهای مرتفع ،نداشتن غریق نجات و جلیقه شنا و عدم رعایت ایمنی برق در سیستم روشنایی که میتواند باعث ایجاد حادثه شود.  بحث و نتیجهگیری :رعایت اصول بهداشتی، ایمنی و استانداردها در طراحی پارکها و فضای سبز  میتواند ساختاری مناسب بوجود آورد که سبب کاهش یاپیشگیری حوادث بالـقوه شود. پیشنهادات: رعایت استانداردهای ساخت و ساز برای مناسب نمودن محیط بوستان - طراحی بر اساس رعایت اصول بهداشت، ایمنی و نتایج آنتروپومتری - طراحی وسایل تفریحی و رفاهی موجود در پارکها با رعایت اصول ایمنی و ارگونومی برای جلوگیری از حوادث.- اطلاع رسانی در خصوص بهداشت و ایمنی پارکها.- طراحی بوستانها با توجه به گروههای استفاده کننده از آن . - طراحی مناسب برای جلوگیری از عوارض آلودگی صوتی، آلودگی هوا و.- تأمین امنیت بوستان، ایجاد محیط مناسب از نظر تردد.  - طراحی مناسب بخش تفریحی ویـژه کودکان متناسب با وضعیت جسمانی، و تواناییهای آنان.
 
     
1  از  2   اول | قبل | بعد | آخر

 
©1384  رسانیک - پایگاه ملی اطلاعات اعضای هیات علمی
 
 
     

صفحه اول
مجله فردوسي
استادان ايرانشناسي
ارتباط با ما
پرسشهاي متداول
پيوندها
درباره ما
زبان و فرهنگ ايران
شاعران و نويسندگان
كتابخانه رايانه اي
گفتگوي فارسي
مراكز زبان فارسي
منابع آموزش فارسي
ميزگرد فارسي
منزلگاه پيشين
 
 
   بايگاني 
 
  حافظ شيرازي‌ ،  شمس‌ الدين‌ محمد
  شاعر

   
 
سال و محل تولد:    726 ه.ق‌ - شيراز
سال و محل وفات:     791 ه. ق‌ - شيراز
زندگينامه:    شمس‌ الدين‌ محمد حافظ ملقب‌ به‌ خواجه‌ حافظ شيرازي‌ و مشهور به‌ لسان‌ الغيب‌ از مشهورترين‌ شعراي‌ تاريخ‌ ايران‌ و از تابناك‌ترين‌ ستارگان‌ آسمان‌ علم‌ و ادب‌ ايران‌ زمين‌ است‌ كه‌ تا نام‌ ايران‌ زنده‌ و پابرجاست‌ نام‌ وي‌ نيز جاودان‌ خواهد بود. با وجود شهرت‌ والاي‌ اين‌ شاعران‌ گران‌ مايه‌ در خصوص‌ دوران‌ زندگي‌ حافظ بويژه‌ زمان‌ به‌ دنيا آمدن‌ او اطلاعات‌ دقيقي‌ در دست‌ نيست‌ ولي‌ به‌ حكم‌ شواهد و قرائن‌ ظاهرا شيخ‌ در حدود سال‌ 726 ه.ق‌ در شهر شيراز، كه‌ به‌ آن‌ صميمانه‌ عشق‌ مي‌ورزيده‌، به‌ دنيا آمده‌ است‌. اطلاعات‌ چنداني‌ از خانواده‌ و اجداد خواجه‌ حافظ در دست‌ نيست‌ و ظاهرا پدرش‌ بهاء الدين‌ نام‌ داشته‌ و در دوره‌ سلطنت‌ اتابكان‌ سلغري‌ فارس‌ از اصفهان‌ به‌ شيراز مهاجرت‌ كرده‌ است‌. شمس‌ الدين‌ از دوران‌ طفوليت‌ به‌ مكتب‌ و مدرسه‌ روي‌ آورد و پس‌ از سپري‌ نمودن‌ علوم‌ ومعلومات‌ معمول‌ زمان‌ خويش‌ به‌ محضر علما و فضلاي‌ زادگاهش‌ شتافت‌ و از اين‌ بزرگان‌ بويژه‌ قوام‌ الدين‌ عبدا...بهره‌ها گرفت‌. خواجه‌ در دوران‌ جواني‌ بر تمام‌ علوم‌ مذهبي‌ و ادبي‌ روزگار خود تسلط يافت‌(1) و هنوز دهه‌ بيست‌ زندگي‌ خود را سپري‌ ننموده‌ بود كه‌ به‌ يكي‌ از مشاهير علم‌ و ادب‌ ديار خود بدل‌ گشت‌. وي‌ در اين‌ دوره‌ علاوه‌ براندوخته‌ عميق‌ علمي‌ و ادبي‌ خود قرآن‌ را نيز كامل‌ از حفظ داشت‌ و اين‌ كتاب‌ آسماني‌ رابا صداي‌ خوش‌ و با روايت‌هاي‌ مختلف‌ از بر مي‌خواند و از اين‌ روي‌ تخلص‌ حافظ را بر خود نهاد.(2) دوران‌ جواني‌ اين‌ شاعرگران‌ مايه‌ مصادف‌ بود با افول‌ سلسله‌ محلي‌ اتابكان‌ سلغري‌ فارس‌ و اين‌ ايالات‌ مهم‌ به‌ تصرف‌ خاندان‌ اينجو، از عمال‌ ايلخانان‌ مغول‌، در آمده‌ بود. حافظ كه‌ در همان‌ دوره‌ به‌ شهرت‌ والايي‌ دست‌ يافته‌ بود موردتوجه‌ و عنايت‌ امراي‌اينجو قرار گرفت‌ و پس‌ از راه‌ يافتن‌ به‌ دربار آنان‌ به‌ مقامي‌ بزرگ‌ نزد شاه‌ شيخ‌ جمال‌ الدين‌ ابواسحاق‌ حاكم‌ فارس‌ دست‌ يافت‌. دوره‌ حكومت‌ شاه‌ ابو اسحاق‌ اينجو توأم‌ با عدالت‌ و انصاف‌ بود و اين‌ امير دانشمند و ادب‌ دوست‌ در دوره‌ حكمراني‌ خود كه‌ از سال‌ 742 تا 754 ه. ق‌ بطول‌ انجاميد در عمراني‌ و آباداني‌ شيراز و آسايش‌ و امنيت‌ مردم‌ اين‌ ايالت‌ بويژه‌ شيراز كوشيد. حافظ نيز از مرحمت‌ و لطف‌ امير ابو اسحاق‌ بهره‌مند بود و در اشعار خود با ستودن‌ وي‌ درالقابي‌ همچون‌ (جمال‌ چهره‌ اسلام‌) و (سپهر علم‌ و حياء) حق‌شناسي‌ خود را نسبت‌ به‌ اين‌ امير نيكوكار بيان‌ داشت‌.(3) پس‌ از اين‌ دوره‌ صلح‌ و صفا امير مبارز الدين‌ مؤسس‌ سلسله‌ آل‌ مظفر در سال‌ 754 ه.ق‌ بر امير اسحاق‌ چيره‌ گشت‌ و پس‌ از آنكه‌ او را در ميدان‌ شهر شيراز به‌ قتل‌ رساند حكومتي‌ مبتني‌ بر ظلم‌ و ستم‌ و سخت‌گيري‌ را در سراسر ايالت‌ فارس‌ حكمفرما ساخت‌. امير مبارز الدين‌ شاهي‌ تندخوي‌ و متعصب‌ و ستمگر بود و بويژه‌ در امور ديني‌ ومذهبي‌ بر مردم‌ خشونت‌ بسياري‌ جاري‌ نمود. در دوره‌ حكومت‌ وي‌ مردم‌ از بسياري‌ از آزادي‌ها و مواهب‌ طبيعي‌ خود محروم‌ شدند و امير خود را مسلماني‌ متعصب‌ جلوه‌ مي‌داد كه‌ درصدد جاري‌ ساختن‌ احكام‌ اسلامي‌ است‌. اين‌ گونه ‌اعمال‌ با مخالفت‌ و نارضايتي‌ حافظ مواجه‌ گشت‌ و وي‌ با تاختن‌ بر اينگونه‌ اعمال‌ آن‌ را رياكارانه‌ و ناشي‌ از خشك‌ انديشي‌ و تعصب‌ مذهبي‌ قشري‌ امير مبارز الدين‌ دانست‌. سلطنت‌ امير مبارز الدين‌ مدت‌ زيادي‌ به‌ طول‌ نيانجاميد و در سال‌ 759 ه.ق‌ دو تن‌ از پسران‌ او شاه‌ محمود و شاه‌ شجاع‌ كه‌ از خشونت‌ بسيار امير به‌ تنگ‌ آمده‌ بودند توطئه‌اي‌ فراهم‌ آورده‌ و پدر را دستگير كردند و بر چشمان‌ او ميل‌ كشيدند.(4) شاه‌ شجاع‌ و شاه‌ منصور از ديگر امراي‌ آل‌ مظفر همعصر با حافظ بودند و به‌ سبب‌ از بين‌ بردن‌ مظاهر تعصب‌ و خشك‌ انديشي‌ در شيراز و توجه‌ به‌ بازار شعر و شاعري‌ مورد توجه‌ حافظ قرار گرفتند. اين‌ دو امير نيز به‌ نوبه‌ خود احترام‌ فراواني‌ به‌ خواجه‌ مي‌گذاشتند واز آنجا كه‌ بهره‌اي‌ نيز از ادبيات‌ و علوم‌ داشتند شاعر بلند آوازه‌ ديار خويش‌ را مورد حمايت‌ خاص‌ خود قرار دادند.(5)اواخر زندگي‌ شاعر بلند آوازه‌ ايران‌ همزمان‌ بود با حمله‌ امير تيمور و اين‌ پادشاه‌ بيرحم‌ و خونريز پس‌ از جنايات‌ و خونريزي‌هاي‌ فراواني‌ كه‌ در اصفهان‌ انجام‌ داد و از هفتاد هزار سر بريده‌ مردمان‌ شوريده‌ بخت‌ آن‌ ديار چند مناره‌ ساخت‌ روبه‌ سوي‌ شيراز نهاد. داستان‌ ملاقات‌ تاريخي‌ و عبرت‌ انگيز خواجه‌ حافظ با تيمور نيز اگر صحت‌ و اعتبارداشته‌ باشد ظاهرا در سال‌ 790 ه. ق‌ و يك‌ سال‌ پيش‌ از مرگ‌ شاعر نامدار صورت‌ گرفته‌ است‌. براساس‌ اين‌ داستان‌ پس‌ از آنكه‌ دروازه‌هاي‌ شيراز به‌ روي‌ مؤسس‌ سلسله‌ تيموريان گشوده‌ شد امير تيمور قاصدي‌ را به‌ نزد حافظ فرستاد و او را به‌ نزد خود خواند و گفت‌: من‌ اكثر ربع‌ مسكون‌ را با اين‌ شمشير مسخر ساختم‌ و هزاران‌ جاي‌ و ولايت‌ را ويران‌ كردم‌ تا سمرقند و بخارا را كه‌ وطن‌ مألوف‌ و تختگاه‌ من‌ است‌ آبادان‌ سازم‌ و تو آن‌ گاه‌ به‌ يك‌ خال‌ هندوي‌ ترك‌ شيرازي‌ سمرقند و بخاراي‌ ما را در يكي‌ از ابيات‌ خود به‌ فروش‌ مي‌رساني‌.(6) گويند خواجه‌ زيركانه‌ در جواب‌ وي‌ به‌ فقر و نداري‌ خود اشاره‌ كرده‌ و مي‌گويد: اي‌ سلطان‌ عالم‌ از اين‌ بخشندگي‌ است‌ كه‌ بدين‌ روز افتاده‌ام‌. اين‌ پاسخ‌ زيبا وشوخ‌ طبعانه‌ مورد پسند تيمور واقع‌ مي‌گردد و او را مورد عنايت‌ خود قرار مي‌دهد. مرگ‌ خواجه‌ يك‌ سال‌ پس‌ از اين‌ ملاقات‌ صورت‌ گرفت‌ و وي‌ در سال‌ 791 ه.ق‌ در گلگشت‌ مصلي‌ كه‌ منطقه‌اي‌ زيبا و باصفا بود و حافظ علاقه‌ زيادي‌به‌ آن‌ داشت‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد و از آن‌ پس‌ آن‌ محل‌ به‌ حافظيه مشهور گشت‌. نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ در هنگام‌ تشييع‌ جنازه‌ خواجه‌ شيراز گروهي‌ از متعصبان‌ كه‌ اشعار شاعر و اشارات‌ او به‌ مي‌ و مطرب‌ و ساقي‌ را گواهي‌ بر شرك‌ و كفروي‌ مي‌دانستند مانع‌ دفن‌ حكيم‌ به‌ آيين‌ مسلمانان‌ شدند. در مشاجره‌اي‌ كه‌ بين‌ دوستداران‌ شاعر و مخالفان‌ او در گرفت‌ سرانجام‌ قرار بر آن‌ شد تا تفألي‌ به‌ ديوان‌ خواجه‌ زده‌ و داوري‌ را به‌ اشعار او واگذارند. پس‌ از باز كردن‌ ديوان‌ اشعار اين‌ بيت‌ شاهد آمد: قديم‌ دريغ‌ مدار از جنازه‌ حافظ/ كه‌ گرچه‌ غرق‌ گناه‌ است‌ مي‌رود به‌ بهشت‌ / *** حافظ بيشتر عمر خود را در شيراز گذراند و برخلاف‌ سعدي‌ به‌ جز يك‌ سفر كوتاه‌ به‌ يزد و يك‌ مسافرت‌ نيمه‌ تمام‌ به‌ بندر هرمز همواره‌ در شيراز بود و از صفا و زيبايي‌ شهر محبوبش‌ و اماكن‌ تفريحي‌ آن‌ همچون‌ گلگشت‌ و آب‌ ركن‌آباد لذت‌ مي‌برد. وي‌ در دوران‌ زندگي‌ خود به‌ شهرت‌ عظيمي‌ در سرتاسر ايران‌ دست‌ يافت‌ و اشعار او به‌ مناطقي‌ دور دست‌ همچون‌ هند نيز راه‌ يافت‌. نقل‌ شده‌ است‌ كه‌ وي‌ مورد احترام‌ فراوان‌ سلاطين‌ آل‌ جلاير و پادشاهان‌ بهمني‌ دكن‌ هندوستان‌ قرار داشت‌ و سلاطيني‌ همچون‌ سلطان‌ احمد بن‌ شيخ‌ اويس‌ بن‌ حسن‌ جلايري‌ (ايلكاني‌) ومحمود شاه‌ بهمني‌ دكني‌ با احترام‌ زياد او را به‌ پايتخت‌هاي‌ خود دعوت‌ كردند. حافظ تنها دعوت‌ محمود شاه‌ بهمني‌ را پذيرفت‌ و عازم‌ آن‌ سرزمين‌ شد ولي‌ چون‌ به‌ بندر هرمز رسيد و سوار كشتي‌ شد طوفاني‌ درگرفت‌ و خواجه‌ كه‌ درخشكي‌ آشوب‌ و طوفان‌ حوادث‌ گوناگوني‌ را ديده‌ بود نخواست‌ خود را گرفتار آشوب‌ دريا نيز سازد از اين‌ رو از مسافرت‌ پشيمان‌ شد. شهرت‌ اصلي‌ حافظ و رمز پويايي‌ جاودانه‌ آوازه‌ او به‌ سبب‌ غزلسرايي‌ و سرايش‌ غزل‌هاي‌ بسيار زيباست‌. غزل‌ بويژه‌ نوع‌ عارفانه‌ آن‌ توسط حافظ به‌ اوج‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ و ملاحت‌ رسيد و او جداي‌ از شيريني‌ و سادگي‌ و ايجاز، روح‌ صفا و صميميت‌ را در ابيات‌ خود جلوه‌گر ساخت‌. خواجه‌ شيراز در غزليات‌ خود تمامي‌ منويات‌ قلبي‌ خويش‌ نظير عشق‌ به‌ حقيقت‌ و يكرويي‌ و وحدت‌ و وصال‌ جانان‌ و از سوي‌ ديگر خشم‌ و تنفر خود را در مقابل‌ اختلاف‌ و نفاق‌، ريا و تزوير و ستيزگي‌هاي‌ قشري‌ بيان‌ كرده‌ است‌. در غزليات‌ زيباي‌ حافظ كه‌ از همه‌ حيث‌ اوج‌ غزل‌ فارسي‌ محسوب‌ مي‌شود كلمات‌ و تعبيرات‌ خاصي‌ وجود دارد و خواجه‌ كه‌ خود مبتكر اين‌ سبك‌ است‌ از آن‌ طريق‌ مقصود خود را بيان‌ داشته‌ است‌. كلمات‌ و عباراتي‌ همچون‌ طامات‌، خرابات‌، مغان‌، مغبچه‌، خرقه‌، سالوس‌، پير،هاتف‌، پير مغان‌، گرانان‌، رطل‌ گران‌، زنار، صومعه‌، زاهد، شاهد، طلسمات‌، شراب‌ و... از اين‌ گونه‌اند كه‌ هر يك‌ بيانگر قريحه‌ عالي‌ و روح‌ لطيف‌ و طبع‌ گويا و فكر دقيق‌ و ذوق‌ عارفانه‌ و عرفان‌ عاشقانه‌ وي‌ است‌. خواجه‌ در اشعارش‌ اغلب‌ از خود به‌ عنوان‌ رندي‌ پاك‌ باخته‌ و بي‌نياز ياد كرده‌ كه‌ با همه‌ هشياري‌ و دانايي‌ به‌ آداب‌ و رسوم‌ و مقررات‌ اجتماعي‌ بي‌اعتناست‌. وي‌ از ريا و تزوير زاهدان‌ دروني‌ در رنج‌ و اضطراب‌ است‌ و حتي‌ صوفيان‌ ريايي‌ را كه‌ به‌ طريقت‌ حافظ انتساب‌ مي‌ورزند ولي‌ اهل‌ ظاهر بوده‌ و در ژنده‌ پوشي‌ و قلندري‌ تظاهر مي‌كنند سخت‌ سرزنش‌ مي‌كند و در اشعار خود دام‌ حيله‌ و تزوير اين‌ ظاهر پرستان‌ را پاره‌ مي‌سازد. لسان‌ الغيب‌ با بهره‌گيري‌ از برخي‌ تشبيهات‌ معمول‌ شاعران‌ همچون‌ تشبيه‌ زلف‌ به‌ كفر و زنجير وسنبل‌ و دام‌، تشبيه‌ ابرو به‌ كمان‌، تشبيه‌ قد به‌ سرو، صورت‌ به‌ چراغ‌ و گل‌ و ماه‌ و دهان‌ به‌ غنچه‌ و پسته‌ و... ناپديداري‌ اوضاع‌ زمان‌، بي‌ دوامي‌ قدرت‌ و شكوه‌ و جلال‌ پادشاهان‌ و لزوم‌ دل‌ نبستن‌ به‌ مظاهر دنيوي‌ را متذكر مي‌شود. حافظ معتقد است‌ آدميان‌ بايد از زيبايي‌ها و خوشي‌هاي‌ طبيعت‌ و لحظه‌هاي‌ خوش‌ محبت‌ و دوستي‌ و صفا و صميميت‌ برخوردار شوند و عمر كوتاه‌ خود را با شادي‌ و شادكامي‌ سپري‌ سازند. خواجه‌ حقيقت‌ هستي‌ را خداي‌ تعالي‌ مي‌داند كه‌ در اين‌ جهان‌ جلوه‌ كرده‌ است‌ و مظهر او را عشق‌ معنوي‌ و دل‌ آدمي‌ مي‌داندكه‌ در همه‌ جا با خود آدميان‌ است‌ و براي‌ دريافتن‌ سر وجود او بايد به‌ حقيقت‌ نفس‌ پي‌ برد. شاعر در برخي‌ از اشعار خويش‌ گوش‌ خود را به‌ پيام‌ اهل‌ راز و صداي‌ هاتف‌ و پند پير و سخن‌ كاردان‌ و ناله‌ رباب‌ و چنگ‌ باز نموده‌ است‌ وحقايقي‌ از زبان‌ اينان‌ كه‌ در حقيقت‌ همه‌ از يك‌ زبان‌ گويند مي‌شنود و از عالم‌ حال‌ رو به‌ زاهدان‌ پرقيل‌ و قال‌ كرده‌ رندانه‌ سخن‌ها مي‌گويد. حافظ در جاي‌ ديگر از اصطلاحات‌ باده‌ و مي‌ و ميكده‌ در بيان‌ مقاصد عرفاني‌ خود سود مي‌جويد; مقصود او از مي‌ و ميخوارگي‌ در مواردي‌ همانا تازيانه‌اي‌ است‌ كه‌ براي‌ پرده‌ دري‌ از روحانيون‌ ريايي‌ عوام‌ فريب‌ به‌ كار مي‌رود و ميكده‌ واقعي‌ را درگاه‌ حق‌ مي‌داند كه‌ مستي‌ عارفان‌ از آنجاست‌ و براي‌ رسيدن‌ و نايل‌ آمدن‌ به‌آن‌ رنجها مي‌كشند و اشكها مي‌ريزند و خاك‌ راه‌ معرفت‌ را به‌ رخسار مي‌سايند. خواجه‌ بزرگ‌ شعر و ادب‌ مي‌پرستي‌ را آن‌ مي‌داند كه‌ آدمي‌ را از خود بيخود مي‌كند و آن‌ را در مقابل‌ خودپرستي‌ به‌ كار مي‌برد و عشق‌ورزي‌ و باده‌گساري‌ عارفان‌ را حق‌پرستي‌ و گذشتن‌ از حرص‌ و شهوت‌ و آرزوي‌ وصال‌ حقيقت‌ مي‌داند كه‌ حاضرند در راه‌ حق‌ رنج‌ برند و درد كشند و شكايتي‌ نكنند. وي‌ عشق‌ عارف‌ را عشقي‌ معنوي‌ مي‌داند كه‌ جوينده‌ آن‌ سعي‌ دارد خود را از چاه‌ طبيعت‌ بيرون‌ برد و در بحر عميق‌ عشق‌ حق‌ كه‌ كرانه‌ ندارد غرق‌ شود. از زيباترين‌ جلوه‌ها و مضامين‌ غزليات‌ خواجه‌ حافظ آن‌ است‌ كه‌ اگر چه‌ او مخالف‌ با روش‌ شهوت‌ پرستان‌ و پيروان‌ طبيعت‌ و دشمن‌ ريا و سالوس‌ و زهد فروشي‌ و عوام‌ فريبي‌ است‌ و فراموش‌ كردن‌ عالم‌ روحاني‌ و پرداختن‌ به‌ جهان‌ جسماني‌ را شرط عقل‌ و معرفت‌ نمي‌داند ولي‌ در عين‌حال‌ انسانها را به‌ بهره‌مندي‌ از زيبايي‌ها و دوستي‌هاي‌ جهان‌ هستي‌، كه‌ آفريدگار آن‌ را مقدمه‌ آن‌ جهان‌ قرار داده‌،دعوت‌ مي‌كند به‌ شرط اينكه‌ از راه‌ عقل‌ و خرد دور نيفتند. خواجه‌ آدميان‌ را به‌ برخورداري‌ از لطايف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبيعت‌ دعوت‌ مي‌كند و با شاهد آوردن‌ از زندگي‌ خود كه‌ در حفظ نشاط و داشتن‌ روح‌ قوي‌ و فكر بلند و ميل‌ به‌ وفا و مروت‌ و رغبت‌ به‌ سعي‌ و عمل‌ سرمشق‌ بوده‌، انسانها را به‌ خوش‌ بودن‌ و خوش‌ داشتن‌ زندگي‌ خود دعوت‌ مي‌كند. در مجموع‌ مي‌توان‌ گفت‌ اشعار حافظ آميزه‌اي‌ است‌ از معاني‌ عاشقانه‌ و اجتماعي‌ و عرفاني‌ و در هر يك‌ از غزليات‌ خود در كنار عبارات‌ معمولي‌ مقاصد عالي‌ خود را نيز در باب‌ هستي‌ و محبت‌ و مدارا و گذشت‌ وخشونت‌ها و رياكاري‌هاو مردم‌ فريبي‌هاي‌ نوخاستگان‌ به‌ قدرت‌ رسيده‌ و لطايف‌ خلقت‌ و جمال‌ طبيعت‌ و اراده‌ عارفانه‌ انديشه‌ نيرومند به‌ نمايش‌ مي‌گذارد كه‌ هريك‌ از اين‌ مضامين‌ بسيار آموزنده‌ و عبرت‌انگيز است‌ و راه‌ و رسم‌ زندگي‌ را به‌ انسان‌ها مي‌آموزد. حافظ انديشمندي‌ است‌ كه‌ با غزليات‌ نافذ و روح‌ نواز خود مرزهاي‌ قرون‌ و اعصار را در نورديده‌ و در اعماق‌ دل‌ تك‌ تك‌ ايرانيان‌ رسوخ‌ كرده‌ است‌; از اين‌ روي‌ كمتر خانه‌اي‌ را در ايران‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ ديوان‌ حافظ در آن‌ نباشد ومورد مطالعه‌ قرار نگيرد. ايرانيان‌ ديوان‌ حافظ را سخت‌ گرامي‌ مي‌دارند و از طريق‌ تفأل‌ به‌ اشعار اين‌ شاعر جاوداني‌، با او به‌ راز و نياز مي‌پردازند و از اينروست‌ كه‌ به‌ او لقب‌ لسان‌ الغيب‌ و ترجمان‌ اسرار داده‌اند. انديشه‌ و افكار والاي‌ اين‌ حكيم‌ و عارف‌ نامدار به‌ ساير ملل‌ نيز راه‌ يافته‌ است‌ و شعراي‌ بزرگي‌ همچون‌ گوته‌ آلماني‌ او را از بزرگترين‌ انديشمندان‌ تاريخ‌ هستي‌ لقب‌ داده‌اند كه‌ به‌ انسانها درس‌ عشق‌ و محبت‌ داده‌ است‌. ديوان‌ حافظ به‌ دهها زبان‌ ترجمه‌ شده‌ و در زمره‌ معروف‌ترين‌ كتب‌ ادبي‌ جهان‌ است‌. ساليانه‌ چندين‌ سمينار در ارتباط با بررسي‌ شخصيت‌ اين‌ شاعر برجسته‌ در ايران‌ و ساير كشورهاي‌ جهان‌ برگزار مي‌شود و سازمان‌ يونسكو وي‌ را يكي‌ از ذخيره‌هاي‌ جاودانه‌ ادب‌ در جهان‌ دانسته‌ است‌. ميعادگاه‌ حافظيه‌ در شيراز زيارتگه‌ رندان‌ جهان‌ است‌ و بسياري‌ از ادب‌ دوستان‌ از سراسر جهان‌ با حضور در اين‌ مكان‌ پر رمز و راز بر عمق‌ معرفت‌ و دانش‌ او تحسين‌ مي‌ورزند. در پايان‌ اين‌ مبحث‌ گزيده‌اي‌ از چند غزل‌ زيباي‌ لسان‌ الغيب‌ كه‌ بيانگر انديشه‌هاي‌ متعالي‌ اوست‌ و هر يك‌ بيت‌الغزل‌ معرفت‌ خواجه‌ شيراز به‌ شمار مي‌رود نقل‌ مي‌گردد. دريغا كه‌ محدوديت‌ كلام‌ اجازه‌ تفسير و تحليل‌ اين‌ اشعار را نمي‌دهد: (بارها دل‌ طلب‌ جام‌ جم‌ از ما مي‌كرد/ آنچه‌ خود داشت‌ زبيگانه‌ تمنا مي‌كرد // گوهري‌ كز صدف‌ كون‌ و مكان‌ بيرونست‌ / طلب‌ از گمشدگان‌ لب‌ دريا مي‌كرد // مشكل‌ خويش‌ بر پير مغان‌ بردم‌ دوش‌ / كو بتأييد نظر حل‌ معما مي‌كرد // ديدمش‌ خرم‌ و خندان‌ قدح‌ باده‌ بدست‌/ واندران‌ آينه‌ صدگونه‌ تماشا مي‌كرد// گفتم‌: اين‌ جام‌ جهان‌ بين‌ بتو كي‌ داد حكيم‌؟ / گفت‌ آنروز كه‌ اين‌ گنبد مينا مي‌كرد// بيدلي‌ در همه‌ احوال‌ خدا با او بود / او نميديدش‌ و از دور خدايا مي‌كرد...) // *** دوش‌ در حلقه‌ ما قصه‌ گيسوي‌ تو بود / تا دل‌ شب‌ سخن‌ از سلسله‌ موي‌ تو بود // دل‌ كه‌ از ناوك‌ مژگان‌ تو در خون‌ مي‌گشت‌ / باز مشتاق‌ كمانخانه‌ ابروي‌ تو بود // هم‌ عفاا... صبا كز تو پيامي‌ مي‌داد / ورنه‌ در كس‌ نرسيديم‌ كه‌ از كوي‌ تو بود // عالم‌ ماز شور و شر عشق‌ خبر هيچ‌ نداشت‌ / فتنه‌انگيز جهان‌ غمزه‌ جادوي‌ تو بود // من‌ سرگشته‌ هم‌ از اهل‌ سلامت‌ بودم‌ / دام‌ را هم‌ شكن‌ طره‌ هندوي‌ تو بود // بگشا بند قبا تا بگشايد دل‌ من‌ / كه‌ گشادي‌ كه‌ مرا بوذر پهلوي‌ تو بود // بوفاي‌ تو كه‌ بر تربت‌ حافظ بگذر / كز جهان‌ مي‌شد و در آرزوي‌ روي‌ تو بود // *** فكر بلبل‌ همه‌ آنست‌ كه‌ گل‌ شد يارش‌ / گل‌ در انديشه‌ كه‌ چون‌ عشوه‌ كند در كارش‌// دلربايي‌ همه‌ آن‌ نيست‌ كه‌ عاشق‌ بكشند / خواجه‌ آنست‌ كه‌ باشد غم‌ خدمتكارش‌ // جاي‌ آنست‌ كه‌ خون‌ موج‌ زند در دل‌ لعل‌ / زين‌ تغابن‌ كه‌ خزف‌ مي‌شكند بازارش‌// بلبل‌ از فيض‌ گل‌ آموخت‌ سخن‌ ورنه‌ نبود / اين‌ همه‌ قول‌ و غزل‌ تعبيه‌ در منقارش‌ // اي‌ كه‌ در كوچه‌ معشوقه‌ ما ميگذري‌ / برحذر باش‌ كه‌ سر مي‌شكند ديوارش‌ // آن‌ سفر كرده‌ كه‌ صد قافله‌ دل‌ همره‌ اوست/‌ هر كجا هست‌ خدايا بسلامت‌ دارش//‌ صحبت‌ عافيتت‌ گرچه‌ خوش‌ افتاد ايدل‌/ جانب‌ عشق‌ عزيز است‌ فرو مگذارش‌ // صوفي‌ سرخوش‌ از اين‌ دست‌ كه‌ كج‌ كرد كلاه‌/ به‌ دو جام‌ دگر آشفته‌ شود دستارش‌ // دل‌ حافظ كه‌ بديدار تو خو گر شده‌ بود / ناز پرورد وصالست‌ مجو آزارش//‌ ------------------------------------> 1-براساس‌ منابع‌ و شهادت‌ يكي‌ از علماء معاصر حافظ (محمد گلندام‌) خواجه‌ در جواني‌ سنگين‌ترين‌ كتابهاي‌ مذهبي‌ و ادبي‌ دوره‌ خويش‌ همچون‌ كشاف‌ زمخشري‌ در تفسير، مصباح‌ مطرزي‌ در نحو، طوالع‌ الانوار من‌ مطالع‌ الانظار قاضي‌ بيضاوي‌ در حكمت‌، شرح‌ مطالع‌ قطب‌ الدين‌ رازي‌ در منطق‌ و مفتاح‌ العلوم‌ سكاكي‌ در ادبيات‌ را بطور كامل‌ مطالعه‌ كرده‌ بود. 2- وي‌ در برخي‌ از ابيات‌ خويش‌ به‌ اين‌ نكته‌ اشاره‌ كرده‌ است‌: (نديدم‌ خوشتر از شعر تو حافظ / بقرآني‌ كه‌ تو در سينه‌داري‌...( // *** (زحافظان‌ جهان‌ كس‌ چوبنده‌ جمع‌ نكرد / لطايف‌ حكما با كتاب‌ قرآني‌...( // 3- (بعهد سلطنت‌ شاه‌ شيخ‌ ابواسحق‌ / بپنج‌ شخص‌ عجيب‌ ملك‌ فارس‌ بود آباد // نخست‌ پادشاهي‌ همچو او ولايتبخش‌ / كه‌ جهان‌ خلق‌ بپرورد و داد عيش‌ بداد...) // لازم‌ به‌ ذكر است‌ حافظ در معدود مدايحي‌ كه‌ گفته‌ است‌ نه‌ تنها متانت‌ خود را از دست‌ نداده‌ است‌ بلكه‌ همچون‌ سعدي‌ ممدوحان‌ خود را پند داده‌ و كيفر دهر و ناپايداري‌ اين‌ دنيا و لزوم‌ رعايت‌ انصاف‌ و عدالت‌ را به‌ آنان‌ گوشزد ساخته‌ است‌. 4- حافظ در يكي‌ از ابيات‌ خود به‌ واقعه‌ كور شدن‌ امير مبارز الدين‌ اشاره‌ كرده‌ است‌: (... آنكه‌ روشن‌ شد جهان‌ بينش‌ بدو / ميل‌ در چشم‌ جهان‌ بينش‌ كشيد...) // *** 5- حافظ نيز در يكي‌ از شعرهاي‌ خود صفات‌ مثبت‌ شاه‌ شجاع‌ را ياد كرده‌ است‌: (مظهر لطف‌ ازل‌ روشني‌ چشم‌ امل‌ / جامع‌ علم‌ و عمل‌ جان‌ جهان‌ شاه‌ شجاع‌) // 6- اشاره‌ به‌ يكي‌ از اشعار بسيار معروف‌ حافظ كه‌ در يكي‌ از اشعار آن‌ مي‌گويد: اگر آن‌ ترك‌ شيرازي‌ به‌ دست‌ آرد دل‌ ما را / به‌ خال‌ هندويش‌ بخشم‌ سمرقند و بخارا را//
 
آثار:    ـ ديوان‌ اشعار
 
منابع:    1 ـ ديوان‌ خواجه‌ شمس‌الدين‌ محمد حافظ، تهران‌، گنجينه‌، 1376. 2 ـ رضازاده‌ شفق‌، صادق‌: تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌، شيراز، دانشگاه‌ پهلوي‌، 1354. 3 ـ زرين‌كوب‌، عبدالحسين‌: از كوچه‌ رندان‌، تهران‌، اميركبير، 1356. 4 ـ سايكس‌ سر، پرسي‌: تاريخ‌ ايران‌(جلد دوم‌)، ترجمه‌ محمدتقي‌ فخرداعي‌ گيلاني‌، تهران‌، دنياي‌ كتاب‌، 1363.
 

X

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 14:51  توسط غلام  | 

 
 
 

دوشنبه 14 فروردين 1385

 
 
 

صفحه شماره: 1  2  3

صفحه اول
مجله فردوسي
استادان ايرانشناسي
ارتباط با ما
پرسشهاي متداول
پيوندها
درباره ما
زبان و فرهنگ ايران
شاعران و نويسندگان
كتابخانه رايانه اي
گفتگوي فارسي
مراكز زبان فارسي
منابع آموزش فارسي
ميزگرد فارسي
منزلگاه پيشين
 
 
 كليات
 
  زبان وادبيات فارسي  
  دكتر جليل تجليل  
  گروه ادبيات ـ دانشگاه تهران  
 
 
بلاغت در ادب فارسي

پژوهش در سير هنرهاي بلاغي و سخنوري كه با شكار معاني و نشاندن آن در ساختارهاي سخن سر و كار دارد، از روزگاري كهن، توجه ارباب نقد و انديشه را برانگيخته و در ايران پيش از اسلام نيز نشانه‌هايي از اين توجه به گفتار پيراسته و نيك وجود داشته است؛ ليكن با طلوع فرهنگ و تمدن اسلامي و در مرحله نخستين، مسلمانان لطايف و دقايق و رازهاي اعجاز قرآني را فرا گرفتند و فراخور احوال خود، به قصد فهم آيات خدا و بيانات پيامبر اسلام(ص) فراهم آمدند و در چوني و چندي معاني و بيان سخن در پيوستند.

اين تلاش و رويكرد به لطايف ادبي وبلاغي قرآن و تفسير آن، مستلزم آشنايي نسبي با تفسير و تمثـّل به آيات بوده است و كساني در اين گونه پژوهشهاي نخستين، پيشقدم بوده‌اند، از آن جمله: ابوعبيده شاگرد خليل بن احمد، در 188 ق.، درباره كلمات كلمات قرآن و جهات بلاغي آيات بينات كتابي نوشت به نام: المجاز في غريب القرآن و فرّاء كتاب معاني القرآن بپرداخت و جاحظ بصري كتاب نظم‌القرآن را به رشته نگارش درآورد و در آن، جهات شگفتي و دلربايي قرآن را در قلمرو واژگاني و معاني و پيوند كلمات و نظام تركيب مورد بحث قرارداد.

ابن مُعتـَز و قـُدامة بن جعفر در جهات بديعي آثاري تدوين كردند و تحقيقات ادبي با تدوين كتاب اسرارالبلاغه، در بيان و دلائل الاعجاز در معاني، به همّت ابوبكر عبدالقاهر جرجاني،‌ اوج و كمالي ديگر يافت. در اين دو كتاب عبدالقاهرجهات معاني و انديشگاني بلاغت را با موشكافيها و طبقه‌بنديها و نمايش قوت و ضعفها مورد بحث قرار داد و با ارائه نمونه‌هايي از شاعران نامي و اسوه‌ها از كلام رباني و سخنان پيامبر اسلام (ص) مباحث سخن سنجي و بلاغت را رونق و شكوهي بسزا بخشيد و در اين زمينه ايرانيان نيز كوشيدند تا با استعداد سرشار خويش جلوه‌اي ديگر به اين علم بخشند و بر شيرينيهاي قند پارسي بيفزايند.

در اين نوشتار بلاغت در ادب فارسي را از دو ديدگاه مورد بررسي قرار مي‌دهيم.

الف) سير هنرهاي بلاغي و سخنوري در ايران
ب ) چشمه‌سار بلاغت در شعر فارسي

آمادگي و شايستگي فطري ايرانيان در پرتو اعجاز قرآن، موجب گسترش دامنه تحقيقات بلاغي و ادبي گرديد و آثاري بس ارزنده و پايدار تقديم جهان ادب عرضه شد. تأليفات و ترجمه‌هاي گرانبهاي عبدالله بن مقفع (روزبه پسر دادويه) از يكسو موجب شد تا آثار مهمي در ادب و تاريخ و داستانهاي ملي و امثال و حكم ايراني به عربي ترجمه شود و فرهنگ ايراني به شيوايي گسترش يابد، و از دگر سو،‌ آشنايي ايرانيان و مسلمانان با علوم ادبي يوناني و سرياني و مباحث شعري و بلاغي آنها، از جمله ديدگاههاي ارسطو و پيروانش در مسائل خطابي و شعري، استفاده تحقيقات ادبي را تنوع و گسترش بخشيد؛ چنانكه ايرانيان در شاخه‌هاي گوناگون ادب به تحقيق و تأليف پرداختند.

در علم نحو كه در آغاز منحصر به اِعراب و دگرگوني اواخر كلمات بود، تأليفات متعدد، اين دانش را شكوفايي و بسط داد و نويسندگان و دانشمندان ايراني به كار شدند، از جمله: ابوعمرو بن العلا (د 154 ق.) و شاگرد او خليل بن احمد بصري (100ـ170 ق.) و شاگرد او ابوبشر عمرو بن عثمان، مولي بني الحارث، سيبويه فارسي (د 183ق.) به تأليفات و طرح مسايل پرداختند. اين دانشمند اخير، الكتاب را در نحو نوشت كه بعدها شاگردش اَخفش آن را شرح كرد و آسمان ادب به فروغ اين ستارگان آراسته گرديد.

در قرنهاي نخستين اسلامي بود كه نويسندگان به نقد و ارزيابي آثار ادبي پرداخته، اصول و قواعد بلاغت و فن بيان را پايه‌ريزي كردند و اندك اندك علوم بلاغي به سوي كمال سير كرد و تدوين يافت.

در دوره بني عباس تحقيق در دلايل اعجاز قرآن كريم و كشف امتيازهاي ادبي آن پيشرفت شايسته داشت و سخن‌شناسان در قوت و ضعف ادباي مسلمان غور و تتبع كردند. ادامه اين موشكافيها سبب پيدايش سه دانش ارزنده جديد به نامهاي: «معاني» و «بيان» و «بديع» گرديد كه نمونه اين بحثها را در كتاب مجازالقرآن ابوعبيده معمر بن مثني شاگرد خليل بن احمد و در كتاب الغصاحة اثر ابوحاتم سجستاني و كتاب اعجازالقرآن جاحظ و نقد الشعر و نقد النثر ابوالفرج قدامة بن جعفر و كتاب الشعر و الشعراء ابن قتيبه دينوري و كتابهاي الكامل و البلاغة مُبَرّد مي‌توان نام برد. هر يك از اين دانشوران، مباحثي دل‌انگيز به بازار سخنوري عرضه داشتند و راهي به آيندگان گشودند.

سير دانشهاي بلاغي و ادبي در قرن چهارم و آغاز قرن پنجم به موازات گسترش ديگر دانشها رونق و كمال يافت و شيوه‌هاي بحث در اين مباحث چنين بود كه كلام فصحا را مطرح كرده، در فوايد لغوي و نحوي و دقايق بياني آن سخن مي‌پيوستند و با استشهاد و استناد از آيات قرآن و شعر شاعران و بلغا اصولي را كشف مي‌كردند. گاه استادي اين مطالب را املا مي‌كرد و دانشجويانش انشا و استملا مي‌كردند و از همين رهگذر كتب «اَمالي» پديد آمد، چنانكه كتاب الأمالي ابوعلي قالي معروف است. رونق اين مباحث به حدي بود كه كافي است در اينجا نامي از مشاهير و بزرگان علوم بلاغي كه از ايران برخاستند، برده شود:

  1. ابوبكر محمد بن دُرَيد (د 223ـ321ق.) كتاب الجَمْهَرة را در لغت و المقصورة والأشتقاق را نوشت.
  2. ابوسعيد حسن بن عبدالله سيرافي (د 365ق.) از بزرگان نامي نحو و لغت و فقه و حديث و علوم قرآن و كلام كه سيره حفظ روايات داشت و شاگردش حسن بن احمد فارسي از روش قياس بهره مي‌گرفت.
  3. صاحب كافي اسماعيل بن عَبّاد (د 385ق.) وزيرمشهور ديلميان و نويسنده بزرگ و از سرآمدان علماي لغت و نحو و نويسنده كتاب ‌المحيط.
  4. ابومنصور محمد بن احمد اَزهري هروي (د 370ق.) از بزرگترين دانشمندان ادب روزگار كه كتاب التهذيب را درموضوع لغت نوشت.
  5. اسماعيل بن حَمّاد جوهري فارابي (د حدود 400ق.) صاحب كتاب الصّحاح در لغت.

تأليف كتب لغت و تحقيقات زبانشناختي بدست دانشمندان ايراني، كه خود مقدمه تنوع و تخصص در اين پژوهشها بود، سرانجام تحقيق در علوم بلاغت و آيين فصاحت و سخنوري را موجب گرديد و بدين‌گونه علوم بلاغي در اين روزگار مدارج والايي پيمود. شرح چامه‌ها و قصايد در مجالس درس به گونه «املا» رواج يافت و دقتها و تحقيقات بيشتر را در زمينه بلاغت ممكن ساخت، تا بدانجا كه بدست دانشمندان كتابهاي اختصاصي در اين قلمرو تدوين يافت، از آن جمله است: تحقيقات صاحب بن عَبّاد در خرده‌گيري بر مُتـَنبّي و در نقد آثار اين شاعر، رساله معروفي نوشت و از آن پس شاگرد او ابوالحسن علي بن عبدالعزيز جرجاني كه قاضي ري بود (د 290ـ366ق.)، در ادامه كار صاحب بن عباد، كتاب الوساطة بين المتنبّي و خصومه را تأليف كرد.

پس از اين دانشمندان ايراني بود كه علامه بزرگوار، عبدالقاهر بن عبدالرحمن جرجاني طرح نو آيين بلاغت خود را در كتابهاي خويش به نامهاي اسرارالبلاغة و دلائل الأعجاز پايه‌ريزي كرد و به جهان ادب عرضه داشت و فصل نويني براي محققان بلاغت و نقد ادبي جهان گشود.

سير اين تحولها و پژوهشها دربلاغت ايران و اسلام، از اواسط قرن پنجم تا اواخر قرن هفتم سيري زاينده و افتخارآميز است، چه در اين دوره است كه تأسيس بسي كتابخانه‌ها و مدارس و خانقاهها، به امر و تشويق بزرگان و وزرا و امراي دانش‌پرور، موجب اقبال طلاب علوم به ويژه علوم ادبي وشرعي مي‌گرديد. مدارس بزرگي رونق و شهرت يافتند كه در رأس آن نظاميه خواجه نظام‌الملك بود و در زمينه علم تفسير نيز كه همراه مسائل ادبي مطرح مي‌شد، تفاسيري با محتواي كلامي و حِكـَمي با بستر موضوعات و مسائل ادبي و خطابي، تأليف يافت، از آن جمله: كتاب مفاتيح‌الاسرار و مصابيح الابرار اثر ابوالفتح محمد بن عبدالكريم شهرستاني (د547ق.) و كتاب التنبيه علي بعض الاسرار المودّعة في بعض سورالقرآن از امام فخرالدين محمد بن عمر رازي (د 606ق.) و تفسير ديگر و مهمتر وي، كتاب مفاتيح الغيب معروف به «تفسير كبير». دنباله اين تفسير را كساني چون ابن الخوئي (د637ق.) و سيوطي (د911ق.) پي گرفته و آن را تكميل كرده‌اند. در اينجا ياد كردِ تفيسر كشاف اثر ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشري خوارزمي (د 538ق.) بايسته است، چه در اين تفسير، علاوه بر ذكر شأن نزول آيات و مسائل كلامي معتزله، ويژگيهاي صرفي و نحوي و معاني و بيان آيات قرآني نيز مورد توجه و تفسير قرار گرفته است. اين تفسيرها، علاوه بر تفاسير بسياري است كه به دست دانشمندان صوفيه نگارش يافته است و ذكر آنها در اين مقاله نمي‌گنجد.

دراين عهد تفسيرهايي هم بدست دانشمندان شيعه نگارش يافته كه كتاب التبيان تأليف شيخ الطائفة ابوجعفر محمد بن حسن طوسي (د 460ق.) و تفسير مهم ديگر تفسير ابوالفتوح جمال‌الدين حسين بن علي بن محمد رازي از آن جمله است. تفسير مهم ديگري كه در اينجا بايد ازآن ياد كرد، تفسير مجمع البيان فضل بن حسن بن فضل طبْر‌ِسي معروف به شيخ طبْر‌ِسي (د 548ق.) است كه از تفاسير ياد شده مشهورتر است. باري چنانكه پيش از اين اشارت رفت، تحول عمده را در اين روزگار در علوم بلاغت عبدالقاهر جرجاني، با دو اثر مشهور خود اسرارالبلاغة و دلائل العجاز پديد آورد و طرحهاي نوي ريخت. در اشاره به مقام ارجمند علمي و نقادي او كافي است كه از تمجيد و بزرگداشت امام فخررازي در نهاية الاعجاز ياد كنيم: «امام عبدالقاهر جرجاني قواعد علم معاني و بيان را استخراج و برهانها و حجتهاي آن را مرتب كرد و در كشف حقايق آن كوشش فراوان نمود».

سعدالدين تفتازاني در مقدمه كتاب مطوّل چنين نوشت: «نكته‌هاي بي‌همتاي انديشه را از بستر تحقيقات بزرگان فراچنگ مي‌آوردم و به آثار دانشمندان انگشت نما و شناخته شده دانش معاني و بيان همواره مراجعه مي‌كردم، به ويژه دلائل الأعجاز و اسرار البلاغه كه نهايت كوشش خود را در تتبع و مطالعه آنها صرف كردم».1

ديگر از دانشمندان علوم بلاغي اين عصر، علامه سراج‌الدين ابويعقوب يوسف سكاكي خوارزمي است (د 555ـ626ق.) صاحب مفاتيح‌العلوم. اين كتاب كه در آن از 12 علم از علوم ادبي بحث شده، از مآخذ عمده بلاغت است و شارحان بارها آن را تفسير كرده‌اند.

اثر بزرگ ديگري كه از مآخذ بلاغت و فراهم آمده اين عصراست، اثر بزرگ و نفيس محمد بن عمر رادوياني است: ترجمان البلاغة كه بايد آن را نخستين كتاب مهم در علوم بلاغي و صنايع ادبي به زبان فارسي به حساب آورد، زيرا گرچه پيش از وي، ابويوسف عروضي و ابوالعلاء شوشتري آثاري به زبان فارسي در بلاغت نوشتند، ولي كتاب رادوياني در جامعيت و ترتيب فصول و ابواب و در اشتمال بر تفصيل در اين زمينه، از شهرگي و سودمندي بيشتري برخوردار است. خود او در مقدمه اين كتاب چنين گفته است:

«چنين گويد محمد بن عمر رادوياني كه تصنيفها بسيار ديدم مردانشيان هر روزگاري را اندر شرح بلاغت و بيان حل صناعت و آنچه از وي خيزد و به وي آميزد چون عروض و معرفت القاب و قوافي، همه بتازي ديدم و بفايده وي يك گروه مردم را مخصوص ديدم مگر عروضي كه ابويوسف و ابوالعلاء شوشتري بپارسي كرده‌اند اما اندر دانستن اجناس بلاغت و اقسام صناعت و شناختن سخنان با پيرايه و معاني بلند كتابي نديدم بپارسي كه آزاده را مونس باشد و فرزانه را غمگسار و محدّث بود‌… امروز هر گروهي مدعيان اين نوع‌اند و خويشتن را از اين طبقه شمرند چون دانش را به سنگ كردم بيشتر اندر دعوي غالي ديدم و از معني خالي‌… پس دانستم به يقين كه ازچنين تأليفي بسامان نيز هم نيكو راه نبرند و از دقايق و حقايق نظم و نثر بدرستي و راستي نشان ندهند‌…».2

بنابه تصريح خود رادوياني،‌ ترتيب بابها و فصلهاي اين كتاب طبق محاسن الكلام خواجه امام نصر بن حسن بوده است:

«… و عامه بابهاي اين كتاب را، بر ترتيب فصول محاسن الكلام خواجه امام نصربن الحسن رضي‌الله عنه نهاده است تخريج كردم و از تفسيروي مثال گرفتم».

با مطالعه اين مقدمه آشكار مي‌شود كه انتساب ترجمان البلاغه به فرخي سيستاني نادرست است و نخستين بار، پروفسور احمد آتش مصحح كتاب به اين نكته توجه كرده كه در خور تقدير است.

از مزاياي ترجمان البلاغه رادوياني اشتمال آن است به ايراد شواهد از شاعران و گويندگان ايراني با ذكر نام آنها كه اين خود موجب احياي نام بسياري از شاعران قرن چهارم و اوايل قرن پنجم شده است.

كتاب پرارزش ديگري كه به زبان فارسي در علوم بلاغي تأليف يافته حدائق السحر في دقائق الشعر تأليف اديب بارع خواجه رشيدالدين وطواط (573 د.ق.) است كه از كتاب رادوياني پرآوازه‌تراست. رشيدالدين وطواط سخن‌سنج پرمايه‌اي بوده كه به بنيادهاي بلاغت آشنايي كامل داشته و در كتاب خود درباره بعضي چامه‌سرايان فارسي و شيوه گفتار و سبك چامه سرايي و قوت و ضعف اشعار اظهارنظر كرده، از آن جمله: از اشعار مسعود سعد و كمالي و قطران تبريزي و ازرقي و فرخي سخن گفته و آنها را به محك نقد كشيده است.3 در مقام ادبي و سخن‌سنجي او بزرگاني همچون ياقوت حموي و خاقاني شرواني و بسياري ديگر از بزرگان ادب فارسي و عرب از توانايي و سخنوري او به بزرگي ياد كرده‌اند. به نوشته ياقوت حموي: رشيد در آن واحد يك بيت ازبحري به عربي نظم مي‌كرد و بيتي ديگر به فارسي به بحري جداگانه مي‌سرود و هر دو را با هم املا مي‌كرد.4 خاقاني نيز در قصايد خود از او به بزرگي ياد كرده از جمله در قصيده‌اي به اين مطلع:

مگر به ساحت گيتي نماند بوي وفا
كه هيچ انس نيامد زهيچ انس مرا

كه در پاسخ قصيده رشيدالدين وطواط سروده و نظم و نثرش را پروين و بنات النعش دانسته است:

‌… سزد كه عيد كنم در جهان به عزّ رشيد
كه نظم و نثرش عيد مؤبّد است مرا

اگر به كوه رسيدي روايت سخنش
زهي رشيد جواب آمدي به جاي صدا

زنظم و نثرش پروين و نعش خيزد و او
به هم نمايد پروين و نعش در يك جا

عبارتش همه چون آفتاب و طرفه‌تر آن
كه نعش و پروين در آفتاب شد پيدا5

ب) چشمه‌سار بلاغت در شعر فارسي

آب حيوانش زمنقار بلاغت مي‌چكد
زاغ كلك من بناميزد چه عالي مشرب است «حافظ»

 

 
 

ادامه...

 

X

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 14:41  توسط غلام  | 

 
 
 

     

صفحه اول
مجله فردوسي
استادان ايرانشناسي
ارتباط با ما
پرسشهاي متداول
پيوندها
درباره ما
زبان و فرهنگ ايران
شاعران و نويسندگان
كتابخانه رايانه اي
گفتگوي فارسي
مراكز زبان فارسي
منابع آموزش فارسي
ميزگرد فارسي
منزلگاه پيشين
 
 
  نثر كهن

 بايگاني 

 

تذكره‌ الاوليا ( 2)

 
  عطار نيشابوري‌  
     
 


ذكر ابراهيم‌ ادهم‌ " رحمه‌ الله‌ عليه‌ "
آن‌ سلطان‌ دنيا ودين‌، آن‌ سيمرغ‌ قاف‌ يقين‌، آن‌ گنج‌ عالم‌ عزلت‌، آن‌ گنجينه‌ اسرار دولت‌، آن‌ شاه‌ اقليم‌ اعظم‌، آن‌ پرورده‌ لطف‌ وكرم‌، شيخ‌ عالم‌، ابراهيم‌ ادهم‌ - رحمه‌ الله‌ عليه‌ - متقي‌ وقت‌ بود وصديق‌ روزگار...
او پادشاه‌ بلخ‌ بود. ابتداي‌ حال‌ او آن‌ بود در وقت‌ پادشاهي‌، كه‌ عالم‌ زير فرمان‌ داشت‌، وچهل‌ سپر زرين‌ در پيش‌ وچهل‌ گرز زرين‌ در پس‌ او مي‌بردند .يك‌ شب‌ بر تخت‌ خفته‌ بود. نيم‌ شب‌، سقف‌ خانه‌ بجنبيد .چنانكه‌ كسي‌ بر بام‌ بود، گفت‌: كيست‌؟ گفت‌: "آشنايم‌، شتر گم‌ كرده‌ام‌ " گفت‌: اي‌ نادان‌، شتر بر بام‌ چگونه‌ باشد ؟
گفت‌: اي‌ غافل‌، تو خداي‌ را بر تخت‌ زرين‌ ودر جامه‌ اطلس‌ مي‌جويي‌ شتر بر بام‌ جستن‌ از آن‌ عجيب‌تر است‌ ؟
از اين‌ سخن‌، هبتي‌ در دل‌ وي‌ پديد آمد وآتشي‌ در دل‌ وي‌ پيدا گشت‌. متفكر ومتحير واندوهگين‌ شد. ودر روايتي‌ ديگر گويند كه‌: روزي‌ بار عام‌ بود .اركان‌ دولت‌ هر يكي‌ بر جاي‌ ايستاده‌ بودند وغلامان‌، در پيش‌ او صف‌ زده‌ ناگاه‌ مردي‌ با هيبت‌ از در در آمد، چنان‌ كه‌ هيج‌ كس‌ را از خدم‌ وحشم‌، زهره‌ آن‌ نبود كه‌ گويد: تو كيستي‌؟ وبه‌ چه‌ كار مي‌آيي‌؟ آن‌ مرد هم‌ چنان‌ مي‌آمد تا پيش‌ تخت‌ ابراهيم‌ .
ابراهيم‌ گفت‌: چه‌ مي‌خواهي‌؟
گفت‌: دراين‌ رباط‌ فرو مي‌آيم‌ "
گفت‌: اين‌، رباط‌ نيست‌، سراي‌ من‌ است‌ "
گفت‌: اين‌ سراي‌، پيش‌ از اين‌ از آن‌ كه‌ بود؟ گفت‌: " از آن‌ پدرم‌ " گفت‌: پيش‌ از او از آن‌ كه‌ بود؟ گفت‌: از آن‌ پدر فلان‌ كس‌ " گفت‌: همه‌ كجا شدند ؟گفت‌: همه‌ برفتند وبمردند " گفت‌ اين‌ نه‌ رباط‌ باشد؟ كه‌ يكي‌ مي‌آيد و يكي‌ مي‌رود؟ اين‌ بگفت‌ وبه‌ تعجيل‌ از سراي‌ بيرون‌ رفت‌.
ابراهيم‌ در عقبش‌ روان‌ گشت‌ وآواز داد وسوگند كه‌: بايست‌، تا با تو سخني‌ گويم‌ " بايستاد گفت‌: تو كيستي‌ واز كجا مي‌آيي‌ كه‌ آتشي‌ در جانم‌ زدي‌ ؟
گفت‌: ارضي‌ وبحري‌ وبري‌ و سمائي‌ ام‌ ونام‌ معروف‌ من‌ خضر است‌ .
گفت‌: توقف‌ كن‌ تا به‌ خانه‌ روم‌ وباز آيم‌ .
گفت‌: الامر اعجل‌ من‌ ذلك‌ " وناپديد گشت‌ .
سوز ابراهيم‌ زيادت‌ شد ودردش‌ بيفزود گفت‌: تا اين‌ چه‌ حالت‌ است‌ كه‌ به‌ شب‌ ديدم‌ وبه‌ روز شنيدم‌؟ گفت‌: اسب‌ زين‌ كنند كه‌ به‌ شكار مي‌روم‌ ،تا اين‌ حال‌ به‌ كجا خواهد رسيد؟ برنشست‌ وروي‌ به‌ صحرا نهاد چون‌ سرآسيمه‌اي‌ در صحرا مي‌گشت‌، چنانكه‌ نمي‌دانست‌ كه‌ چه‌ مي‌كند. در آن‌ حال‌ از لشكر جدا شد ودور افتاد .آوازي‌ شنيد كه‌: " بيدار باش‌ " او ناشنيده‌ كرد .دوم‌ بار همين‌ آواز شنيد سيم‌ بار خويشتن‌ را از آنجا دور مي‌كرد وناشنوده‌ مي‌كرد .باز چهارم‌ آوازي‌ شنيد كه‌: بيدار گرد پيش‌ از آن‌ كه‌ بيدارت‌ كنند " چون‌ اين‌ خطاب‌ بشنيد بيك‌ بار از دست‌ برفت‌. ناگاه‌ آهويي‌ پديد آمد، خويشتن‌ را بدو مشغول‌ گردانيد .آهو به‌ سخن‌ آمد وگفت‌:
" مرا به‌ صيد تو فرستاده‌اند، نه‌ تو را به‌ صيد من‌ .تو مرا صيد نتواني‌ كرد. تو را از براي‌ اين‌ آفريده‌اند كه‌ بيچاره‌اي‌ را به‌ تير زني‌ وصيد كني‌؟ هيچ‌ كار ديگر نداري‌ ؟
ابراهيم‌ گفت‌: " آيا اين‌ چه‌ حالت‌ است‌؟ روي‌ از آهو بگردانيد .همان‌ سخن‌ كه‌ از آهو شنيده‌ بود از قربوس‌ زين‌ بشنيد .جزعي‌ وخوفي‌ در وي‌ پديد آمد وكشف‌ زيادت‌ گشت‌. چون‌ حق‌ تعالي‌ - خواست‌ كه‌ كار تمام‌ كند، بار ديگر از گوي‌ گريبان‌ شنيد. كشف‌ آنجا تمام‌ شد وملكوت‌ بر او برگشادند .و واقعه‌ رجال‌ الله‌ مشاهده‌ نمود ويقين‌ حاصل‌ كرد وگويند: چندن‌ بگريست‌ كه‌ همه‌ اسب‌ وجامه‌ او از آب‌ ديده‌،تر شد وتوبه‌ نصوح‌ كرد وروي‌ از راه‌ يك‌ سو نهاد، شباني‌ را ديد، نمدي‌ پوشيده‌ وكلاهي‌ از نمد بر سر نهاده‌ و گوسپندان‌ در پيش‌ كرده‌، بنگريست‌ .غلام‌ او بود قباي‌ زربفت‌ بيرون‌ كرد و به‌ وي‌ داد، وگوسفندان‌ به‌ وي‌ بخشيد .ونمد او بگرفت‌ ودر پوشيد، وكلاه‌ او بر سر نهاد وبعد از آن‌، پياده‌ در كوهها و بيابانها مي‌گشت‌ وبر گناهان‌ مي‌گريست‌، تا به‌ مرو رسيد .آنجا پلي‌ ديد، نابينايي‌ را ديد كه‌ از پل‌ در گذشت‌ .تا نيفتد گفت‌: اللهم‌ احفظه‌ " معلق‌ در هوا بايستاد. وي‌ را بگرفتند وبركشيدند ودر ابراهيم‌، خيره‌ بماندند كه‌: اين‌ چه‌ مردي‌ بزرگ‌ است‌. پس‌ از آنجا برفت‌ تا به‌ نشابور رسيد. گوشه‌اي‌ خالي‌ مي‌جست‌، تا به‌ طاعت‌ مشغول‌ شود. غاري‌ است‌ آنجا مشهور .نه‌ سال‌ در آن‌ غار ساكن‌ بود، در هر خانه‌اي‌ سه‌ سال‌ كه‌ داند كه‌ در آن‌ غار، شبها وروزها چه‌ مجاهده‌ كشيدي‌ ؟
روز پنجشنبه‌ بالاي‌ غار آمدي‌ وپشته‌اي‌ هيزم‌ جمع‌ كردي‌ و صبجگاه‌ به‌ نيشابور بردي‌ وبفروختي‌ ونماز آدينه‌ بگزاردي‌ و بدان‌ سيم‌، نان‌ خريدي‌ ونيمه‌اي‌ به‌ درويش‌ دادي‌ و نيمه‌اي‌ به‌ كار بردي‌ وتا هفته‌ ديگر با آن‌ قناعت‌ كردي‌ واحوال‌ روزگارش‌ بدين‌ منوال‌ گذشتي‌.
نقل‌ است‌ كه‌ زمستان‌ شبي‌ در آن‌ غار بود، وشبي‌ بود سرد، واو يخ‌ شكسته‌ بود وغسل‌ آورده‌ .تا سحر گاه‌ در نماز بود، و وقت‌ سحر، بيم‌ بود كه‌ از سرما هلاك‌ شود، مگر به‌ خاطرش‌ آمد كه‌ آتشي‌ بايستي‌ يا پوستيني‌ هم‌ در آن‌ ساعت‌ پوستيني‌، پشت‌ او گرم‌ كرد، تا در خواب‌ شد .چون‌ از خواب‌ بيدار شد، روز، روشن‌ شده‌ بود واو گرم‌ بر آمده‌ بگريست‌ وآن‌ پوستين‌ اژدهايي‌ بود با دو چشم‌، چون‌ دو قدح‌ عظيم‌ - ترسي‌ در دل‌ او پديد آمد .گفت‌: خداوندا، اين‌ به‌ صورت‌ لطف‌ به‌ من‌ فرستادي‌ .اكنون‌ در صورت‌ قهرش‌ مي‌بينم‌، طاقت‌ نمي‌دارم‌ " اژدها روان‌ شد ودو سه‌ بار روي‌ در زمين‌ ماليد در پيش‌ وي‌، وناپديد شد وبرفت‌.
نقل‌ است‌ كه‌ چون‌ مردمان‌ از كار وي‌ اندكي‌ آگه‌ شدند، از آن‌ غار بگريخت‌ وروي‌ به‌ مكه‌ نهاد وآن‌ وقت‌ (كه‌) شيخ‌ ابوسعيد - قدس‌ الله‌ سره‌ - به‌ زيارت‌ آن‌ غار رفته‌ بود، گفت‌: سبحان‌ الله‌ اگر اين‌ غار پر مشك‌ بودي‌، چندين‌ بوي‌ ندادي‌ كه‌ جوانمردي‌، روزي‌ چند به‌ صدق‌ در اينجا بوده‌ است‌، كه‌ همه‌ روح‌ وراحت‌ گشته‌ است‌ .
پس‌ روي‌ به‌ ياد به‌ نهاد، تا از اكابر دين‌ يكي‌ به‌ وي‌ رسيد ونام‌ اعظم‌ خداوند - تعالي‌ - به‌ وي‌ آموخت‌ واو بدان‌ نام‌، خداي‌ - تعالي‌ - را بخواند در حال‌ خضر را بديد گفت‌: "اي‌ ابراهيم‌ " آن‌ برادر من‌ بود الياس‌ كه‌ تو را نام‌ بزرگ‌ خداوند - تعالي‌ - در آموخت‌ پس‌ ميان‌ او وخضر بسي‌ سخن‌ رفت‌ .پير او خضر بود...
نقل‌ است‌ كه‌ چهارده‌ سال‌ بايست‌ تا باديه‌ را قطع‌ كند، همه‌ راه‌ در نماز وتضرع‌ بودتا به‌ مكه‌ رسيد .پيران‌ حرم‌ خبر يافتند، به‌ استقبال‌ او آمدند .او خويشتن‌ را در پيش‌ قافله‌ انداخت‌ تا كسي‌ او را نشناسد.خادمان‌ پيش‌ از پيران‌ بيرون‌ آمدند ومي‌ رفتند .مردي‌ را ديدند كه‌ در پيش‌ قافله‌ مي‌آمد. از او پرسيدند كه‌: ابراهيم‌ ادهم‌ نزديك‌ رسيده‌ است‌؟ كه‌ مشايخ‌ حرم‌ نزديك‌ آمده‌اند، استقبال‌ او را "
ابراهيم‌ گفت‌: " چه‌ مي‌خواهند از آن‌ پير زنديق‌؟"
ايشان‌ دست‌ بر آوردند وسيلي‌ برگردن‌ او در پيوستند كه‌: تو چنين‌ كسي‌ را زنديق‌ مي‌خواني‌؟ زنديق‌ تويي‌ " گفت‌: من‌ هم‌ اين‌ مي‌گويم‌ " (چون‌ از او در گذشتند) بانفس‌ گفت‌ " هان‌ خوردي‌؟ مي‌خواستي‌ تا مشايخ‌ حرم‌ محترم‌ به‌ استقبال‌ تو آيند؟ الحمدالله‌ كه‌ به‌ كام‌ خودت‌ ديدم‌ "
تا آن‌ گاه‌ كه‌ بشناختند وعذرها خواستند .پس‌ در مكه‌ ساكن‌ شد واو را دوستان‌ وياران‌ پيدا شدند .واو هميشه‌ از كسب‌ خود خوردي‌ .گاه‌ هيزم‌ كشي‌ كردي‌ وگاهي‌ پاليز مردمان‌ نگاه‌ داشتي‌ .
نقل‌ است‌ كه‌ چون‌ از بلخ‌ برفت‌، او را پسري‌ مانده‌ بود شيرخواره‌ چون‌ بزرگ‌ شد، پدر خويش‌ را از مادر طلب‌ كرد.
مادر گفت‌: پدر تو گم‌ شده‌ است‌ وبه‌ مكه‌ نشانش‌ مي‌دهند.
گفت‌: " من‌ به‌ مكه‌ روم‌ وخانه‌ را زيارت‌ كنم‌ وپدر را به‌ دست‌ آورم‌، ودر خدمتش‌ بكوشم‌ .
فرمود كه‌ منادي‌ كنند كه‌: هر كه‌ را آرزوي‌ حج‌ است‌. بيايند، زاد و راحله‌ بدهم‌ .گويند چهار هزار آدمي‌ جمع‌ شدند .همه‌ را بازاد وراحله‌ خود به‌ حج‌ برد .اميد آن‌ را كه‌ باشد كه‌ ديدار پدر بيند. چون‌ به‌ مسجد در آمد، مرفع‌ پوشان‌ را ديد .پرسيد .ازايشان‌ كه‌: ابراهيم‌ ادهم‌ را شناسيد؟ " گفتند: " شيخ‌ ماست‌ " به‌ طلب‌ هيزم‌ رفته‌ است‌ به‌ صحراي‌ مكه‌ .و او هر روز پشته‌اي‌ هيزم‌ آورد وبفروشد ونان‌ خرد وبرما آرد."
پس‌ به‌ صحراي‌ مكه‌ بيرون‌ آمد، پيري‌ را ديد كه‌ پشته‌ هيزم‌ گران‌ بر گردن‌ نهاده‌ مي‌آمد .گريه‌ بر پسر افتاد .خود را نگاه‌ مي‌داشت‌ .ودر پي‌ او مي‌آمد، تا به‌ بازار در آمد .واو آواز مي‌داد ومي‌ گفت‌: " من‌ يشتري‌ الطيب‌ بالطيب‌؟" مردي‌ بخريد ونانش‌ داد. نان‌ را سوي‌ اصحاب‌ برد وپيش‌ ايشان‌ نهاد وبه‌ نماز مشغول‌ گشت‌.
ايشان‌ نان‌ مي‌خورند و او نماز مي‌كرد .واو ياران‌ خودرا پيوسته‌، وصيت‌ كردي‌ كه‌: خود را از امردان‌ نگاه‌ داريد واز زنان‌ نامحرم‌ .خاصه‌ امروز، كه‌ در حج‌ زنان‌ باشند وكودكان‌ باشند، چشم‌ نگاه‌ داريد." همه‌ قبول‌ كردند .
چون‌ حاجيان‌ در مكه‌ آمدند وخانه‌ را طواف‌ كردند - وابراهيم‌ با ياران‌ همه‌ در طواف‌ بودند - پسري‌ صاحب‌ جمال‌ پيش‌ او آمد .ابراهيم‌، تيز تيز در وي‌ بنگريست‌ ياران‌ ديدند .چون‌ آن‌، مشاهده‌ كردند، از او تعجب‌ كردند. چون‌ از طواف‌ فارغ‌ شد، گفتند: "رحمك‌ الله‌ " ما را فرموده‌ بودي‌ كه‌ به‌ هيچ‌ زن‌ وامرد نگاه‌ مكنيد، وتو خود به‌ غلامي‌ صاحب‌ جمال‌ نگاه‌ كني‌؟
گفت‌: " شما ديديد؟" گفتند: ديديم‌ گفت‌: دست‌ برخاطر نهيد كه‌ در گمان‌ ما، آن‌ فرزند بلخي‌ ماست‌. كه‌ چون‌ از بلخ‌ بيرون‌ آمدم‌، پسري‌ شيرخواره‌ گذاشتم‌ .چنين‌ دانم‌ كه‌ اين‌ غلام‌، آن‌ پسر است‌.
وپسر خود را هيچ‌ آشكارا نمي‌كرد .تا پدر نگريزد .هر روز مي‌آمدي‌ ودر روي‌ پدر نگاه‌ مي‌كردي‌.
ابراهيم‌ بر آن‌ گمان‌ خود بايكي‌ از ياران‌ بيرون‌ آمد وقافله‌ بلخ‌ طلب‌ كرد وبه‌ ميان‌ قافله‌ در آمد .خيمه‌اي‌ ديد از ديبا زده‌ وكرسيي‌ در ميان‌ خيمه‌ نهاده‌، وآن‌ پسر بر آن‌ كرسي‌ نشسته‌، قران‌ مي‌خواند، گويند بدين‌ آيت‌ رسيده‌ بود، قوله‌ - تعالي‌ ـ " انما اموالكم‌ واولادكم‌ فتنه‌ "
ابراهيم‌ بگريست‌ وگفت‌: راست‌ گفت‌ خداوند من‌، جل‌ جلاله‌ " و بازگشت‌ وبرفت‌ وآن‌ يار خود را گفت‌:" در آي‌ واز آن‌ پسر بپرس‌ كه‌ تو: فرزند كيستي‌؟
آن‌ كس‌ در آمد وگفت‌: "تو از كجايي‌ "
گفت‌: " من‌ از بلخ‌ "
گفت‌: " تو پسر كيستي‌؟ " سر در پيش‌ افكند ودست‌ بر روي‌ بنهاد و گريه‌ بر او افتاد وبگريست‌ گفت‌: " پسر ابراهيم‌ ادهمم‌ " ومصحف‌ از دست‌ بنهاد وگفت‌: " من‌ پدر را نديده‌ام‌ مگر ديروز .ونمي‌ دانم‌ تا او هست‌ يا نيست‌ .ومي‌ ترسم‌ كه‌ اگر بگويم‌، بگريزد كه‌ او از ما گريخته‌ است‌ " مادرش‌ با او بهم‌ بود (درويش‌) گفت‌: بياييد تا شما را به‌ نزديك‌ او برم‌ " بيامدند .
ابراهيم‌ با ياران‌ در پيش‌ ركن‌ يماني‌ نشسته‌ بودند، ابراهيم‌ از دور نگاه‌ كرد .يار خود را ديد با آن‌ پسر ومادرش‌. چون‌ زن‌، ابراهيم‌ را بديد، صبرش‌ نماند. بخروشيد وگفت‌: " اينك‌، پدر تو " جمله‌ ياران‌ وخلق‌ بيك‌ بار در گريه‌ افتادند وپسر از هوش‌ برفت‌ در گريه‌ چون‌ به‌ خود باز آمد، بر پدر سلام‌ كرد .ابراهيم‌ جواب‌ داد.
ودر كارش‌ گرفت‌ وگفت‌: " بر كدام‌ ديني‌؟ " گفت‌: بر دين‌ اسلام‌ ". گفت‌: "الحمد الله‌ " ديگر گفت‌ " قران‌ مي‌داني‌؟ " گفت‌: مي‌دانم‌ " گفت‌: الحمد الله‌ ديگر گفت‌: از علم‌ چيزي‌ آموختي‌؟ گفت‌: آموختم‌ " گفت‌: الحمدلله‌."
پس‌، ابراهيم‌ خواست‌ تا برود، پسر دست‌ از وي‌ نداشت‌، ومادر فرياد مي‌كرد .واو پسر اندر كنار او جان‌ بداد .ياران‌ گفتند: يا ابراهيم‌ چه‌ افتاد؟ گفت‌: چون‌ او را در كنار گرفتم‌، مهر او در دلم‌ بجنبيد، ندا آمد كه‌: يا ابراهيم‌ تدعو محبتنا وتحب‌ معنا غيرنا؟ يعني‌: دعوي‌ دوستي‌ ما مي‌كني‌؟ ويا ما بهم‌ ديگري‌ را دوست‌ مي‌داري‌؟ وبه‌ ديگري‌ مشغول‌ مي‌شوي‌؟ ودوستي‌ به‌ انبازي‌ كني‌؟ وياران‌ را وصيت‌ كني‌ كه‌ در هيچ‌ زن‌ و كودك‌ نگاه‌ مكنيد وتو بدين‌ كودك‌ وزن‌ در آويزي‌؟
چون‌، اين‌ ندا شنيدم‌، دعا كردم‌ وگفتم‌: يارب‌ العزه‌، مرا فرياد رس‌ .اگر محبت‌ او مرا از محبت‌ تومشغول‌ خواهد كرد، يا جان‌ او بردار ،يا جان‌ من‌ .
دعاي‌ من‌ در حق‌ او اجابت‌ يافت‌ .اگر كسي‌ را ازاين‌ حال‌ عجب‌ آيد، بگويم‌: از ابراهيم‌ عجب‌ نيست‌ قربان‌ كردن‌ پسر را .
نقل‌ است‌ كه‌ گفت‌: شبها فرصت‌ مي‌جستم‌ تا كعبه‌ را خالي‌ يابم‌ از طواف‌، وحاجتي‌ خواهم‌. هيچ‌ فرصت‌ نمي‌يافتم‌ .تا شبي‌ باران‌ عظيم‌ مي‌آمد، برفتم‌ وفرصت‌ را غنيمت‌ دانستم‌ تا چنان‌ شد كه‌ كعبه‌ ماند و ابراهيم‌ .طواف‌ كردم‌ ودست‌ در حلقه‌ زدم‌ وعصمت‌ خواستم‌ از گناه‌ .
ندايي‌ شنيدم‌ كه‌: عصمت‌ مي‌خواهي‌ تو از گناه‌؟ وهمه‌ خلق‌ از من‌ اين‌ مي‌خواهند .اگر من‌، همه‌ را عصمت‌ دهم‌، درياهاي‌ غفوري‌ وغفاري‌ و رحيمي‌ ورحماني‌ من‌ كجا رود وبه‌ چه‌ كار آيد؟ "
پس‌ گفتم‌: " الهم‌ اغفرلي‌ ذنوبي‌ " شنيدم‌ كه‌ " از جهان‌ با ما سخن‌ گوي‌، وسخن‌ خود مگوي‌. آن‌ به‌ كه‌ سخن‌ تو ديگران‌ گويند..."
نقل است كه از او پرسيدند كه «تو را چه رسيد كه آن مملكت بماندي13؟» گفت: «روزي بر تخت نشسته بودم آيينه اي در پيش من داشتند در آن آينه نگاه كردم، منزل خود گور ديدم و در او انيسي و غمگساري نه. و سفري ديدم دور، و راه دراز در پيش، و مرا زادي و توشه اي نه، قاضي عادل ديدم و مرا حجت نه ملُك بر دلم سد شد»....
نقل است كه وقتي از او پرسيدند كه: «بندۀ كيي؟» بر خود بلرزيد و بيفتاد و بر خاك غلتيدن گرفت. آن گاه برخاست و اين آيت برخواند:
ان كُلُ مَنْ في السماوات و الارض» الا اتي الرحمن عبداً14
پرسيدند كه: «چرا اول جواب ندادي؟»
گفت: «ترسيدم كه اگر گويم بندۀ ويم، او حق بندگي از من طلب كند و گويد حق بندگي ما چون گزاردي؟ و اگر گويم: نيم اين خود چگونه توان گفت؟ و؟ نتوانم اين گفت».....
نقل است كه گفت: وقتي باغي نگاه مي داشتم خداوند باغ بيامد و گفت: «انار شيرين بيار» طبقي بياوردم، هم ترش بود گفت: «سبحان الله چندين گاه در اين باغ بوده اي؛ انار شيرين از انار ترش نمي داني؟»
گفتم: «[من] باغ را نگاه مي دارم اما طعم انار ندانم كه نچشيده ام»
مرد گفت: «بدين زاهدي كه تويي، گمان مي برم كه ابراهيم ادهمي».
چون اين شنيدم از آنجا برفتم.
(تذكرةالاولياء تصحيح دكتر استعلامي، ص 123- 102)
1- «الامر ....» كار شتابنده تر از آن است.
2- قربوس: كوهه زرين
3- واقعه رجال: يا واقعه مردان. اين اصطلاح را عطار به معني تحولي روحاني به كار مي برد كه در آن، مرد سالك از پيوند نفس رها مي شود و كام در منازل كمال و طريق وصال مي نهد._تعليقات (تذكرةالاولياء طبع دكتر استعلامي)
4- توبه نصوح: توبه خالص كه از آن بازنگردند(لغت نامه).
5- اللهم احفظه: بار خدايا نگاهدار او را.
6- «به كام ....» به كام خود تو را ديدم ابراهيم ادهم به نفس خود گفت از اينكه به تو سيلي زدند خوشحالم.
7- «من يشتري...» چه كسي مي خرد پاك را با ما حلال؟
8- آشكار نمي كرد: معرفي نمي كرد.
9- «انما...» اموال و اولادتان مايه آزمون شما هستند. (انفال 8/28)
10- «الهي اغثني»: معبود من، فريادم رس.
11- چنانچه روشن است ايهام به حضرت ابراهيم خليل دارد.
12- «الهم....» بار خدايا گناهان مرا بيامرز
13- «تو را چه....» به تو چه رسيد كه مملكت و سلطنت را رها كردي و گذاشتي.
14- «ان كل ....» جز اين نيست كه هر موجودي كه در آسمانها و زمين است بنده وار سر به درگاه خداي رحمان فرود مي آورد (سوره مريم 19/93 ترجمه خرمشاهي)

سبك شناسي:
تذكرةالاولياء، از نخستين كتابهايي است كه در شرح احوال عرفان و صوفيان به فارسي گفته نگاشته شده است. نويسنده كتاب شيخ فريدالدين عطار همانگونه كه در كتب منظوم خويش به بيان حقايق عرفاني بيش از ظواهر كلام توجه دارد، در اين كتاب نيز سادگي و رواني سخن را بر پيچيدگي و اغلاق كه در قرن ششم در مد نظر بسياري از نويسندگان بوده است ترجيح داده است و كتاب او كه در شرح احوال بزرگان طريقت است با انشايي نگاشته آمده كه براي رهروان طريقت كه درهر پايه از مزيت خواندن باشند. سودمند افتد. نثر او به محاوره نزديك است و از تصنع در كلام دور. جز در اين موارد ضرورت غير فارسي استفاده نمي كند و جز آيات كريمه قرآني، از عبارات عربي مگر در مواردي كه ناگزير است براي استشهاد نمي آورد.
شماره لغات عربي در تذكرة الاولياء در حدود 17 در صد است.
 
     
 

نظر دهيد::(0 نظر)

 
 

درباره نويسنده

از شيخ‌ فريد الدين‌ عطار نيشابوري‌، شاعر عارف‌ قرن‌ ششم‌ هجري‌ كه‌ مقتداي‌ سخنسرايان‌ عارف‌ است‌ كتب‌ متعدد به‌ نظم‌ باقي‌ مانده‌ است‌ كه‌ ديوان‌ اشعار او ومثنويهاي‌ منطق‌ الطير و الهي‌ نامه‌ واسرارنامه‌، مشهورترين‌ آنهاست‌. تذكره‌ الاوليااثر منثور عطار است‌ در شرح‌ احوال‌ بزرگان‌ عرفان‌ وتصوف‌ كه‌ رفتار وكردار وخوارق‌ عادات‌ آنان‌ را در اين‌ تذكره‌ جمع‌ آورده‌ است‌ .اصل‌ كتاب‌ را هفتاد ودو بخش‌ وبقيه‌ را كه‌ حدود بيست‌ وپنج‌ بخش‌ است‌ ملحقات‌ تذكره‌ الاولياء دانسته‌اند .

 

 برگرفته از: برگزيده متون نثر فارسي - منوچهر دانش پژوه

X

08/09/1384

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 14:39  توسط غلام  | 

 
 
 

     

صفحه اول
مجله فردوسي
استادان ايرانشناسي
ارتباط با ما
پرسشهاي متداول
پيوندها
درباره ما
زبان و فرهنگ ايران
شاعران و نويسندگان
كتابخانه رايانه اي
گفتگوي فارسي
مراكز زبان فارسي
منابع آموزش فارسي
ميزگرد فارسي
منزلگاه پيشين
 
 
  نثر امروز

 بايگاني 

 

نقشي از حافظ

 
  علي دشتي  
     
 
تجلّي سه گوينده بزرگ در حافظ
عاشق شو ارنه روزي كار جهان سرآيد
ناخوانده نقش مقصود از كارگاه هستني
خواندن اين بيت حافظ, سه قيافه‌ي متمايز و متغاير را در ذهن شخص مصوّر مي‌كند: سعدي عاشق‌پيشه كه ‹‹خوشتر از دوران عشق ايامي›› ندارد؛ خيّام كه ‹‹اين شكل مجسّم›› و اين ‹‹طرام نه سپهر›› را ‹‹هيچ›› مي‌داند و در ‹‹نشيمن كون و فساد وابسته‌ي يك دم›› است و آن يك دم را نيز هيچ مي‌داند؛ جلال‌الدين محمّد كه هر قدر عقل گفته است ‹‹شش جهت حد است و بيرون راه نيست›› نپذيرفته, زيرا ‹‹عشق گويد راه هست و رفته‌ام من بارها››. و ازين رو باقي ‹‹عالم را نقش در گرمابه›› مي‌بيند.
هنر حافظ, هنر خاصّي است: خيّام و سعدي و جلال‌الدين را بهم درمي‌آميزد, ادب درخشاني مي‌آفريند كه بي‌اختيار, انسان از خود مي‌پرسد: ‹‹پس از حافظ, ديگر چرا مرد مشعر گفته‌اند؟›› حافظ, علاوه بر اطلاعات مستولي و دقيقي كه بر ادبيات ايرن و آشنايي نزديك و متصلي كه با گويندگان بزرگ چهار قرن و نيم قبل از خود داشته است, تجلّلي سه گوينده‌ي بزرگ در ديوان ارجمند وي به شكل خاصّي مشاهده مي‌شود: خيّام, سعدي, مولانا. اين تأثر گويندگان بزرگ از يكديگر معنايش تقليد و پيروي نيست, بلكه اين نكته‌ي دقيق را نشان مي‌هد كه ميانِ آنها تشابه فكر و سليقه وجود داشته است: اگر سعدي از متنبّي شاعر بزرگ عرب و منوچهري از شعراي جاهليّت متأثر شده‌اند, براي اينست كه همان نوع احساس و شوق, قريحه‌ي آنان را به كار انداخته است. يا اگر متفكر بزرگ آلمان , ديوان شرقي خود را تحت تأثير حافظ مي‌آفريند, ازين روست كه ميان آن دو تشابهي در فكر موجود است. همچنين اگر آثاري از ابوالعلاء معرّي و افكاري از خيّام در حافظ به چشم مي‌خورد, به اين سبب است كه در مغز وي همان انديشه‌ها و در وجود او, همان روح ابوالعلاء و خيام, سركشي مي‌كرده است.
حافظ در افكار فلسفي خود به خيّام, در تصوّف به جلال‌الدين و در غزل به سعدي مي‌گرايد, ولي مايه‌ي فكر و هنر دروي به درجه‌اي قوي و ذاتي است كه همه‌ي آنها را به سبك و شيوه‌ي خاصّ خود درآورده است.
ششگفتي در اين نيست كه زبان و ادب حافظ بكلّي از شيوه و روش سه گوينده‌ي بزرگ متمايز است, زيرا تراوش هر فكر و قريحه‌ي قوي ذاتي است و رنگ فكر و روح خود گوينده را دارد, هر چند در پرورش قريحه‌ي خود از خارج متأثر شده باشد.
تأثير يك گوينده‌ي بزرگ در گوينده‌ي بزرگ ديگر, به منزله‌ي لقاح است. لقاح وسيله‌ي توليد و به عبارهٍ اُخري, محرّكي است كه موجود مستعد را بارور مي‌كند.
ولي شگفتي در چيز ديگر است. شگفتي كار حافظ در اين است كه از سه عنصر متغاير و دور از سبك و روش فكري يكديگر, ادب جديدي به وجود آورده است.
حافظ, فكر مأيوس و مهموم خيّام, روح پرشور و اميداوار جلال‌الدين محمد, قريحه‌ي طربناك و غناي سعدي را به شكل غيرقابل تحليلي درهم آميخته و ادب نوظهوري آفريده كه نه خيّام است, نه مولانا و نه هم سعدي, ولي از اين هر سه عنصر به حد وافر بهره گرفته است. مانند جسمي كه از چند فلز مختلف تركيب يافته ولي از حيث خاصيّت و اثر بكلّي غير از فلزهاي اوليه است.
سعدي, خداوند شعر غنايي, آنكه تا عشق هست و تارهاي قلب ما را مرتعش مي‌كند, غزلهاي مترنّم او زبان حال ما خواهد بود.
جلال‌الدين رومي, قطب جذبه‌هاي صوفيانه و آنكه در اين خاكدان زندگاني نكرده, دائماً برطرف لامكان در معراج بوده است.
خيّام فكور واقع‌بين, خيام بيرون رفته از دايره‌ي معتقدات ساخته و پرداخته شده كه روح شكّ او را به همه چيز بدبين كرده است. هر سه در ديوان حافظ ديده مي‌شود.
خيّام كه يكي از درخشانترين قيافه‌هاي متفكّر تبار ايراني است, عالم وجود را يك تحوّل مستمر, يعني مرگِ متوالي م‌بندد. در اقيانوس تاريك و هراس‌انگيز نيستي, تخته پاره‌اي افتاده است. اين تخته پاره براي چند لحظه, او را از فرو رفتن در لُجَه‌ي خاموش نيستي, نگاه مي‌دارد. پس بايد به اين تخته پاره كه نامش زندگي است چسبيد.
احوال جهان و اصل اين عمر چه بود.
خوابي و خيالي و فريبي و دمي است.
مرگ, دائماً در مقابل خيّام مصوّر و اقيانوس مهيب و تاريك عدم در برابر ديدگان او متلاطم و در خروش است. پس نبايد كوچكترين فرصت را از دست داد. هنگامي كه ‹‹مهتاب با نور خود دامن شب را مي‌شكافد›› بايد به هوش باشيم و دم را غنيمت شماريم, زيرا كه مهتاب, بعد از اين بر گور ‹‹يك بيك خواهد تافت››
فكر مرگ, يقين داشتن به اين امر كه زندگي جز واحه‌ي حقير كوچكي در ميان صحراي ناپيدا كرانه‌ي عدم چيزي نيست, بسياري از متفكرانِ را مانند تولستوي و آناتول فرانس معذّب داشته است, و اين رنج به طور محسوس و بارزي در ترانه‌هاي خيّام ديده مي‌شود:
افسوس كه بي‌فايده فرسوده شديم
وز آس‌ سپهر سرنگون سوده شديم
درد او ندامتا كه تا چشم زديم
نابوده به كام خويش نابوده شديم
*
لب بر لب كوزه بر دم از غايتِ آز
تاز و طلبم واسطه‌ي عمر دراز
لب بر لب من نهاد و مي‌گفت به راز:
مي‌خور كه بدين جهان نمي‌آيي باز
ولي جلال‌الدين محمّد, از مرگ نمي‌هراسد, مرگ را زندگي حقيقي مي‌داند, زيرا به مبدأ فيض واصل مي‌شود, قطره به دريا مي‌رسد. البته ديگر قطره, قطره نيست ولي جزء درياست و اين معني را به انواع گوناگون و تعبيرات موثر آورده است:
از جمادي مردم و نامي شدم
وز نما مردم به حيوان سر زدم
مردم از حيواني و آدم شدم
پس چه ترسم كي ز مُردن كم شدم
حمله‌ي ديگر بميرم از بشر
تا برآرم از ملايك بال و پر
بار ديگر از ملك پرّان شوم
آنچه اندر وهم نايد آن شوم
*
امشب شب آن است كزين هستي موهوم
چون قطره به دريا رسم و دست بدارم
*
تو نطفه بودي خون شدي و آنگه چنين موزون شدي
سوي من آ اي آدمي, تا زينت موزون‌تر كنم
*
شاد زماني كه ببندم دهان
بشنوم از روح كلامي دگر
رخت از اين سوي بدانسو كشم
بنگرم آن سوي نظامي دگر
طرفه كه چون خم تنم بشكند
يابد اين باده قوامي دگر
*
شد مدتي گم گشته‌ام, چون ذرّه در خورشيد او
هر ذرّه‌ام خورشيد شد, پيدا شوم پيدا شوم
روز ازل بيع و شري, كردم به بازار غمش
سوداي خود خواهم به نقد, آنجا شوم آنجا شوم
*
بميريد بميريد, از اين نفس بميريد
كه اين نفس چو بند است و شما همچو اسيريد
بميريد بميريد, از اين مرگ مترسيد
از اين خاك برآييد, سماوات بگيريد
*
تا نجوشيم وزين خُنب جهان برناييم
كي حريف لب آن ساغر و پيمانه شويم
بال و پر باز گشاييم به بستان چو درخت
گر در اين راه فنا ريخته چون دانه شويم
*
برخيز اي جان جهان, بر پر زخاك و خاكدان
كز بهر تو بر آسمان, گردان شده است اين مشعله
سلطان سلطانان شوي, درياي بي‌پايان شوي
بالاتر از كيوان شوي, بيرون شوي از مزبله
*
حافظ اين دو فكر متضاد را با هم جمع كرده است. خيّام بدبين كه وجود انسان را مگسي مي‌داند كه: ‹‹پديد آمده و ناپيدا شده›› و جلال‌الدين كه جهانِ هستي را زيبا مي‌بيند زيرا فيّاض مطلق جز خير محض, اثري نمي‌گذارد.
هر چه كه آن يار كرد, نيك بهنجار كرد
پس خوش و زيبا نهاد جمله تو زيبا ببين
و در علوّ مقام انساني كه مظهر جمال ازلي است با شور و هيجان مي‌گويد:
باده از ما مست شدني ما ازو
قالب از ما هست شدني ما ازو
باده در جوشش گداي جوش ماست
چرخ در گردش, اسير هوش ماست
هر دو را در ديوان اسرارآميز خود به شكل غيرقابل تحليل و توصيفي, مخلوط مي‌كند و از طراوت ذوق و روح غنايي سعدي بر آن طرب مي‌پاشد و در نتيجه ادب جديدي پيدا مي‌شود كه نه اين است و نه آن و نه هم سعدي؛ تركيب خاصّي كه فقط روح متعادل, فهم نافذ و ذوق پخته حافظ مي‌تواند اين معجون عجيب را درست كند و قريب شش قرن تلاش صدها قريحه نتوانسته است نظير, حتي شبيه آن را به ساحت ادب فارسي بياورد.
خيام با تمام انديشه‌هاي تلخ خود, ولي با قيافه‌اي آراسته به تبسّم شققت و بي‌خيالي, با سيمايي كه شكّ و اميد از عبوسي يأس آن كاسته است؛ جلال‌الدين محمد كه جذبه و شور او قدري آرام شده و از اوج آسمان تصوّرات صوفيانه, كمي به خاكيان نزديك شده و به واقعيات زندگي فرو افتاده است؛ سعدي غزلسرا و عاشق پيشه كه تفكر در راز هستي زبان او را مرموزتر كرده و تماس با كُنه واقعيات گذرنده, قدري طرب و مستي او را فرو نشانده و محروميتها او را پخته‌تر و كمي تلخ كرده است. سيماي چنين شاعري در ديوان حافظ بر ما ظاهر مي‌شود.
عفت و تأدب در بيان, آن مفهومي كه فرانسويها به آن Discretoni مي‌گويند, منصرف شدن از مصداق به مفهوم و از موضوعهاي خاصّ به مفاهيم كلّي؛ كتفا به اشاره و بكار بردن كنايه واستعاره در بيان مقصود, بجاي جمله‌ي صريح و نزديك به خامي؛ رويهمرفته مراعات ايجاز در گفتنِ مكنون خاطر, مخلوط كردن غزل با انديشه‌هاي فلسفي, به شكل غيرقابل تفكيك ولي قابل تعبير از دو مقصود؛ پاشيدن طرب سعدي روي هموم خيام, ممزوج كردن شك و انكار خيام با ايمان آتشين جلال‌الدين, همه‌ي اينها و ريزه‌كاريهاي ديگري كه در خواندن حافظ, آنها را احساس مي‌كنيم ولي نميتوانيم تشريح كنيم به حافظ اين قدرت را بخشيده است كه خيّام و سعدي و مولانا را به هم بياميزد و به زبان او كه يك نوع سمبوليسم معتدل و متشخصي است و قار و جلالي بدهد كه در ميراث بزرگ و غني ادبيات ما بي‌مانند بماند.
شايد علت شيوع تفأل با حافظ و اينكه گاهي از حيث مطابقت با نيت شخص به حدّ اعجاز و سحر مي‌رسد, همين باشد كه زبان موجز و استوار او متوجه مفاهيم است. علاوه, غالباً در يك غزل, يك فكر و يك موضوع متتابع و متوالي دنبال نمي‌شود و بسا در يك غزل, به چند موضوع برمي‌خوريم: عشق, اندرز, شكايت, اميدواري, تصوّف و انصراف از عالم فاني, انديشه‌هاي فلسفي. ولي نه به شكل تدريس, بلكه مانند كسي كه با خود حرف مي‌زند, همه‌ي اينها كه غزل را از يك واحد فكري خارج مي‌كند و به اين مي‌ماند كه فشار فكرهاي متعدد مانع بوده است كه شاعر يك هدف را دنبال كند, بدون اينكه از پوشيگي طبيعي خود, دور بيفتد, و بنابراين از شاخي به شاخي مي‌پرد باعث شده است كه تفأل زنندگان در غزل‌هاي حافظ به مقصود خود دست يابند و با نيّت خود روبرو شوند.
اين پوشيدگي در بيان و اجتناب از تصريحات خام و انصراف به طرف مفاهيم, به زبان حافظ وقار و تشخّص و بلندي خاصّي بخشيده است كه آن را مانند زندگي, تلخ و شيرين مي‌كند, و ديوان وي مانند دوره‌ي عمر از خوشي و رنج, از يأس و اميد, از فيروزي و شكست و تمام آن متناقضاتي كه در حيات خود داريم موّاج است. از همين روي مانند آب زلالي, به تمام نسجهاي تشنه‌ي روح ما فرو مي‌رود.
حافظ مانند حسين بن منصور حلّاج, لاف ‹‹اناالحق ›› نمي‌زند و به سبك آن صوفي بزرگ ديگر هم ‹‹ليس في جبّتي سوي الله›› نمي‌گويد. زيرا پايه‌ي وارستگي را به جايي رسانيده است كه بيان اين گونه انديشه‌ها را نيز يك نوع داعيه مي‌داند (به گفته‌ي صائب: ‹‹كاسه‌ منصور خالي بود پرآوازه شد ورنه در ميخانه‌ي وحدت كسي هشيار نست››
روح متين و فكر پخته‌ي او فرسنگها از آن مرحله دور است كه مانند شمس مغربي به شكل خام و زننده‌اي بگويد:
در حقيقت دگري نيست خداييم همه
ليكن از گردش يك نقطه جداييم همه
ولي همين موضوع راكه اشاره به وحدت وجود است و در زبان مشايخ صوفيه, موضوعي رائج بوده و به تعبيرات گوناگون تكرار شده است به شيوه‌ي محتشم و موقّر خود مي‌گويد:
در اندرون من خسته دل ندانم كيست؟
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست
*
ساكنان حرم سرّ عفاف ملكوت
با من راه نشين باده‌ي مستانه زدند
*
سالها دل طلب جام جم از ما مي‌كرد
آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي‌كرد
گوهري كز صدف كون و مكان بيرون بود
طلب از گمشدگان لب دريا مي‌كردگ
جام جم چه بوده كه دل, آن را تمنّا كرده است؟ ولي با اندكي فكر درمي‌يافت خود آن را داشته و بيخود از بيگانه كه ‹‹من›› باشد خواسته است.
بنابر افسانه‌هاي كهن, نقش‌هاي مرموزي بر آن بوده كه بيننده‌ي دانا از مشاهده‌ي آن بر اوضاع گيتي مطّلع مي‌شده است و چون باز برحسب افسانه‌هاي ملي, جمشيد كسي است كه سرّ تخمير انگور را كشف و باده را به جهان آورده است, پس از جام شراب, راز هستي بر ما فاش مي‌شود.
رازِ درون پرده ز رندانِ مست پرس
كاين حال نيست زاهد عالي مقام را
*
به سرّ جام جم آنگه نظر تواني كرد
كه خاك ميكده, كُحل بصر تواني كرد
در هر صورت, اين تعبير يك مفهوم كلّي است به شيوه‌ي خود خواجه كه كلمه‌اي را شعار و وجه بيان انديشه قرار مي‌دهد و قابل تطبيق بر مصداق‌هاي گوناگون است: آنچه شخص در خارج جستجو مي‌كند, در اندرون خود او موجود است: سعادت, خوشي, ثروت, همه متوقف بر صفاي باطن بي‌نيازي روح, منزّه بودن از كينه و طمع است. همه چيز در خود شخص نهفته است و انسان, ديوانه‌وار در خارج, به جستجوي آنها تكاپو مي‌كند. راز خوشي و خوشبختي انسان, در روش و اخلاق خود او مستتر است.
در عين اينكه قابل انطباق بر اين موضوع‌هاست, شايد بشود آن را ترجمه‌ي مفهوم آيه‌ي كريمه:
‹‹و نحن اقرب اليكم مِن حبل الوريد›› فرض كرد.
و باز اين تعبير مجمل و مبهم خواجه بر يك مفهوم لطيف‌تر و مرموزتر هم قابل انطباق است, يعني همان چيزي كه حسين بن منصور حلّاج و بايزيد بسطامي صريحاً گفته‌اند, و مولانا به شكل مجمل‌تر و پوشيده‌تر مي‌گويد:
آنها كه طلبكار خدائيد خود آييد
بيرون ز شما نيست, شمائيد شمائيد
چيزي كه نگرديم گُم از بهر چه جوئيد؟
وندر طلب گم نشده, بهر چرائيد؟
شيوه‌ي سخن حافظ كه پرده‌اي از ابهام بر آن افتاده و مطلب خود را به زبان غزل ادا مي‌كند از اين خاصيّت بهره‌مند است كه عارف و عامي, رند آزاد فكر و فقيه متديّن آن را مي‌پسندند و اهل ذوق و حال هم آن را مثل شراب گوارايي مي‌نوشند:
عكس روي تو چو در آينه‌ي جام افتاد
صوفي از خنده‌ي مي در طمع خام افتاد
حُسن روي تو به يك جلوه كه در آينه كرد
اينهمه نقش در آيينه‌ي اوهام افتاد
اينهمه عكس مي و نقش نگارين كه نمود
يك فروغ رخ ساقي است كه در جام افتاد
آيا وحدت وجود را مي‌شود از اين زيباتر بيان كرد كه هم خيّام, هم جلال‌الدين و هم سعدي را به خاطر انسان آوَرَد و تعبيري از اين زيباتر و لطيفتر, پوشيده و سربسته‌تر, براي سرّ نوشيدن مي و آنچه صوفي را به طمع خام انداخته است. مي‌توان يافت؟
اينگونه غزلهاي رقيق, حافظ را در اوج ادبيات ايران قرار مي‌هد و ما را از تحليل و تجزيه و بيان سرّ زيبايي او عاجز مي‌كند. ما احساس مي‌كنيم شعر زيباست ولي از آن زيبايي‌هايي است كه نمي‌شود آن را تفسير كرد, نمي‌شود انگشت روي يك يك اسرار زيبايي او گذاشت و سحر بيان او را نشان داد.
سرّ زيبايي او, تعبيراتِ خاصّ اوست: ‹‹خنده‌ي مي›› زبان حافظ است كه در بسياري از نسخه‌ها ‹‹پرتو›› مي‌نوشته‌اند, گرچه اين هم غلط نيست ولي آن لطف و درخشندگي را ندارد, زيرا حافظ در جاي ديگر ‹‹بوي جان از لب خندان قدح›› مي‌شنود و هر كس ‹‹مشامي›› وارد نيز مي‌تواند آن را احساس كند.
بديهي است نشان دادن حقيقتِ ادب حافظ و عناصري كه اين تركيب متشخّص و با جلال را آفريده است مستلزم باز كردن بابِ مقايسه و ترسيم سه متوازي خيّام- حافظ؛ سعدي- حافظ؛ جلال‌الدين- حافظ؛ مي‌‌باشد. دست زدن بدين كار خود مستلزم صرف چند سال وقت و مطالعه‌ي دقيق اين چهار گوينده‌ي بزرگ است, تا بشود تمام ابيات لازمه را از آنها استخراج كرد و در فيش‌هاي منظّم جاي داد و اين كار را از حوصله‌ي تنگِ من و از گنجايش اين مقال- كه طرح مبهمي از حافظ بيش نيست و قصد اساسي آن نثار اراداتي به ساحت خواجه و اداي ديني بوده است به ديوان ارجمند او- خارج است. آنچه در اينجا آورده مي‌شود, شبح مفاهيمي است كه از اين چهار گوينده‌ي بزرگ در ذهن داشته‌ام و گاهي با مراجعه‌هاي نامنظم و اتفاقي و تصفح اين ديوانها به مدد حافظه شتافته‌ام.
(نقشي از حافظ, علي دشتي, چاپ پنجم, ص 215-204)
-------------------------
 هنگام مرور به ديوان خاقاني, اين گمانِ شگفت به من دست داد كه خاقاني از شاعراني است كه هدف توجه حافظ بوده, ولي بواسطه‌ي اختلاف شديد و آشكاري كه در شيوه‌ي بيان دارند, كمتر بدان توجه شده است. چون در كتاب ‹‹شاعري دير آشنا›› به اين موضوع پرداخته و فصلي به مقايسه خاقاني و حافظ اختصاص داده شده است, ديگر ضرورتي نبود كه در اينجا كه قبل از مطالعه‌ي خاقاني تدوين گرديده است بدان اشارت شود.
1- منظور ‹‹گوته›› است.
2- ‹‹اَنَاالحقّ›› جمله‌ي مشهور حسين بن منصور حلّاج كه موجب قتل او شد.
3- ‹‹لَيسَ في ... ›› نيست در جبّه و لباس من غير از خدا. جمله‌ي مشهور بايزيد بسطامي.
4- ‹‹وَ نَحن ... ›› : و ما به او از رگِ جان نزديكتريم (ق 50/16 ترجمه‌ي خرّمشاهي)



سبك‌شناسي
دشتي از جمله نويسندگان معاصر است كه در كتابهايش هم به نقد آثار شاعران بزرگ گذشته پرداخته و هم در مسائل زمان خود اظهار رأي و نظر كرده است.
آثار ادبي او كه متعدد است, بيشتر در شرح احوال و اشعار شاعران بزرگ چون: سعدي, حافظ, خيام, خاقاني, شمس و ناصر خسرو و صائب است.
در اين آثار دو خصوصيت عمده به چشم مي‌خورَد: يكي تسلّط دشتي بر ادب معاصر و زبان شيواي روان است كه آثار او را به صورت سرمشقي براي نويسندگي پخته و سنجيده قرار داده است.
خصوصيت دوم, احاطه‌ي او بر آثار كهن فارسي است و بالاخص شعرِ شاعران متقدم.
او درباره چند تن از بزرگان شعر كهن فارسي, چند كتاب پرمايه‌ي تأليف كرده است و نامهايي كه بر كتاب آن بزرگان نهاده, خود هر يك نماياننده‌ي بينش دشتي است: قلمرو سعدي, خاقاني: شاعري دير آشنا, نقشي از حافظ, دمي با خيّام ...
نثر دشتي از نمونه‌هاي بليغ و مستدل و مستند او در تحقيق و پژوهش است و از نادر نثرهاي تحقيقي است كه شيريني و دلنشيني سخن را با حجّت و دليل كه مزاجي خشن دارد بهم آميخته است.

 
     
 

نظر دهيد::(0 نظر)

 
 

درباره نويسنده

كتاب نقشي از حافظ از نخستين كتب نقد شعر حافظ در عصر حاضر است نويسنده‌ى اين كتاب به بحث و تحليل اشعار حافظ و ديدگاه اين شاعر بزرگ پرداخته است. علي دشتي هم در نقدِ آثار ادبي بزرگان ادب و هم در نثر شيواي روان از پيشروان اين دو طريقه است او در بررسي شعر شاعران كهن كتب متعدد نگاشته است كه از آن جمله است: قلمرو سعدي, دمي با خيّام, شاعري دير آشنا (حاقاني), سيري در ديوان شمس, تصويري از ناصر خسرو, نگاهي به صائب ....

 

 برگرفته از: كتاب برگزيده متون نثر فارسي / منوچهر دانش پژوه

X

03/12/1384

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 14:37  توسط غلام  | 

 

كارت تعيين وضعيت جهت شركت در جلسه امتحان

امروز 03/12/1384

نام و نام خانوادگي : حسين ش؟رالهي دهكردي كد آموزشي : 83685853
رديف نام درس گروه نام استاد وضعيت درس روز امتحان
1 عايقها وفشار قوي 3 آقاي سيدمرتضي مدينه شهرضا وارد نشده دوشنبه - 8:30 صبح 1385/03/29
2 تئوري ؟ابل 3 مهندس محمدرضا گلي وارد نشده چهارشنبه - 8:30 صبح 1385/03/31
3 ال؟تروني؟ كاربردي 3 آقاي پ؟مان آقائي وارد نشده شنبه - 11:00 1385/04/03
4 سيستم توزيع انر؟ي الكتريكي 2 آقاي محمد مهدي همداني گلشن وارد نشده سه شنبه - 8:30 صبح 1385/04/06
5 ايمني در برق 2 عباس خليلي مبار؟ه وارد نشده شنبه - 8:30 صبح 1385/04/10
6 فارسي عمومي 11 آقاي علي نادري فرد وارد نشده ي؟ شنبه - 8:30 صبح 1385/04/11
7 ؟ارگاه توزيع هوايي 4 مختاري وارد نشده
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 14:38  توسط غلام  | 

 

كارت تعيين وضعيت جهت شركت در جلسه امتحان

امروز 03/12/1384

نام و نام خانوادگي : حسين ش؟رالهي دهكردي كد آموزشي : 83685853
رديف نام درس گروه نام استاد وضعيت درس روز امتحان
1 عايقها وفشار قوي 3 آقاي سيدمرتضي مدينه شهرضا وارد نشده دوشنبه - 8:30 صبح 1385/03/29
2 تئوري ؟ابل 3 مهندس محمدرضا گلي وارد نشده چهارشنبه - 8:30 صبح 1385/03/31
3 ال؟تروني؟ كاربردي 3 آقاي پ؟مان آقائي وارد نشده شنبه - 11:00 1385/04/03
4 سيستم توزيع انر؟ي الكتريكي 2 آقاي محمد مهدي همداني گلشن وارد نشده سه شنبه - 8:30 صبح 1385/04/06
5 ايمني در برق 2 عباس خليلي مبار؟ه وارد نشده شنبه - 8:30 صبح 1385/04/10
6 فارسي عمومي 11 آقاي علي نادري فرد وارد نشده ي؟ شنبه - 8:30 صبح 1385/04/11
7 ؟ارگاه توزيع هوايي 4 مختاري وارد نشده
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 14:38  توسط غلام  | 

 

دانشگاه آزاد اسلامي واحد شهر مجلسي

دانشکده فني و مهندسي

فيش پرداخت شهريه

نيمسال : 842

تاريخ : 03/12/1384

ساعت : 2:35:42 PM

کد بايگاني آموزش : 100

کد بايگاني مالي : 8398/10

صادر کننده : خود دانشجو از طريق اينترنت